جستجو ها
قوانین پیرامونی پاو وینت درباره پردازنده mips گزارش کار درس روش تدریس مطالعات اجتماعی و علوم تجربی شریفی حدیث وسعیدطوسی سخن کوتاه محمد کدخ عرفان زبان ات عرب زندگی فرشته پنهان بزرگ زندگی 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1576 1575 1586 1740 resident evil 1 فایل کدگذاری sorenson squeeze افزار چندین چندین فایل sorenson squeeze کمکی mirror mirror link لینک کمکی اوراق قرضه اوراق قرضه پاووینت اوراق مقاله پیشگیری و درمان زخم دیابتی کشتی عمر grandma سپهبد کریم ورهرام هویت بنیون هویت بنیون پرسشنامه هویت دخدرا آیه قربانی chopin رکود در بازار لوازم خان تشدید شد آفتاب یزد اهنگالمان اتانا قربان تحول، موفقیت در فرهنگ دیجیتالی فردا ورژن جدید آهنگ علی لهراسبی به نام شر شر بارون فایل ا ل بازی های یورو نامه ی چهاردهم سحری خوانی anahita jalal خلاصه و حواشی ذوب آهن 0 2 استقلال نود 2 اسفند آزمون سال 95 تهران شه های مطهری ضمن خدمت سخنان زیبا از مولانا قسمت پنجم برنامه های دهه فجر انقلاب ی در دبستان رشد آفرین ملوان گسترش فولاد امتیازات را تقسیم د ماموت مترو میلیون فسیل فرناندز mastodons روش نگهداری ارکیده قسمت دوم حمید بروزی تو کاغذ چی بنویسم واسه تولد شو شو غافل ر بشه دلم تنگه ،نه سنگ aviation important طبیعت دستکاری نکرده مورد شمشیر important font بیوگرافی claire redfield لعنت به قانون ادما چه چیزی را نمی فهمم؟ بارتون فینک خاطرات یک خون آشام جلد های6 7 listفلسفه زندگی انسانی the philosophy of human life بواسیر چیست چگونه درمان می شود درمان فیشر یا شقاق ی بدون هیچ هزینه ای امکان پذیر است فارغ زبان ترجیحا کارشناسی رشته حصیل فارغ حصیل حصیل رشته داشتن مدرک ترجیحا داشتن انگلیسی ترجیحا انگلیسی ترجیحا داشتن زبان ا اینکه کرده بوده بخاطر یادش بیاوری یادش بیاوری لیست بلند wwwbaran shab تجدید ارزی iran s potential for petrochemical expansions بزرگترین بالگرد دنیا بی توجهی نظر مردم قرص لاغری هزال جدید adobe افزار adobe poshop دارای امکانات افزار adobe عهای خیلی بابام ماهیت مجازات در قاچاق مواد مخدر رومان بد قدم lady number thirteen آلونسو بهتر است یا کاا ساخت نقشه سفارشی برای custom maps gps سپهری سهراب کاشان تهران هنرهای زیبا سهراب سپهری هنرهای زیبا هنرهای زیبای دانشکده هنرهای شرکت نمود زادروز سهراب سپهری مهرماه؛ زادروز فرقه پرستی کانادا ویزا پیکاپ پاسپورت متقاضی امضا پیکاپ ویزا ویزا کانادا پاسپورت کانادا سفارت کانادا پیکاپ پاسپورت ویزا کانادا پیکاپ پیکاپ پاسپ مردم چه می گویند داستان بزور ش پر دشو زدم شهید حمید الهیاری تو هم بیا و با دلت مرا نشانه کن فقط اهنگ بی کلام سوگند بلیط یک طرفه چالش برانگیز وادار کننده به سمت مطالعه بیشتر سوکت فابریک وزارت خارجه ادعای کریمی قدوسی کذب است حسین نشود زینب ناصرگیتی جاه inhale خیابان جهان خیابان دیدن خیابان جهان تا آ ش رو من حساب کن یعنی علاقه شدید یعنی عروج شدید قلبی علاقه شدید وضعیت آلما پذیرش دانشجو بدون کنکور رشته علوم پزشکی ازاد لارستان listlistthe 50 test companies in bioenergy بزرگ در باور من دستور درخواست موقت دادرسی دعوا دادگاه دستور موقت آیین دادرسی قانون آیین درخواست دستور دادرسی مدنی آیین دادرسی مدنی، درخواست دستور مو آغاز ثبت‌نام در یازدهمین جشنواره ملی هنرهای تجسمی رضا ع پنیر کرده روغن مواد پیمانه روغن گیاهی قلقلی پنیری گوشت قلقلی گوشت قلقلی پنیری چادر آقای محترم خشونت در خاورمیانه ریشه مذهبی ندارد پا ازی تکریت از آهنگ موهامو زدم بهم میاد مگه زشت شدم بهم نگاه نمیکنی اندازی اعتبار شمالی پارس شورای پارس شمالی اندازی پارس پرداخت بیمه شورای ی رئیس شورای رئیس شورای ی اجرای 166 پروژه عمرانی شهرداری در کاشان دوست شیرین سخن السلطان زمین فرمایند حاجى مرحوم گوید مرحوم حاجى خدمت مرحوم تو هم صداش کردی؟ انشای ذهنی با روش جانشین سازی اینکه قشنگ پلیس بانک جعلی صفحات صفحات جعلی قربانی گرفت جعلی بانک gboard
برترین ها


قایم خونه اصلا خو دم دادیم حوصله یادش دادیم کاریو نداشتم

یادش به خیر روزهایی که ...  

  يادش به خیر آن روزهایی که عاشق شدن جرم دل ما بود.. يادش به خیر آغوش گرمت که کوچکترین زندان دنیا بود...   يادش به خیر آن بوسه ی آ ... تنها درون بسترت بودم در سرزمین گرم آغوشت تنها ِ ک بودم...   آواز یک گنجشک عاشق بود موسیقی بوسیدنت ، بانو رد میشدی و بوی خوبی داشت گلهای روی دامنت بانو...   وقتی که بودی مثل بندر بود آب و هوای شهرمان... ، آری شاید تو بانوی جنوبی که شرجی ترین آغوش را داری   وقت مرور خاطرات تو سر می گذارم روی یک زانو... يادش به خیر آن روزها ، با


یادش به خیر روزهایی که ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پاگشا  

من باز امروز موندم خونه و باز حوصله انجام هیچ کاريو نداشتم. خب بگم از این دو روز.دیروز صبح سیگما که میرفت سر کار، منو رسوند مترو و منم رفتم خونه ماماینا. سر راه واسه تیلدا یه بسته پف فیل خ . بچه وقتی آدم میره تو اصلا سراغ آدم نمیاد، میره قايم میشه تا پیداش کنیم. اینم خودمون يادش داديم آخه بچه که بودیم، وقتی بابا میومد خونه، قايم میشدیم تا بیاد پیدامون کنه و حال می کردیم. فکر کنم اینو زود به تیلدا یاد داديم. الان بیشتر حس می کنم که فکر می کنه هر کی


پاگشا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خلوت خودم با خودم  

سلام خوبید؟کلی حرف تو سرم هست ولی نمیتونم تو قالب کلمه بیارم و بنویسمشون خیلی زیاد فکرم مشغوله یه سری کامنت تایید نشده هم دارم که اجازه بدید،بعدا جواب میدمشون.روزها داره میگذره و من سر مساله ای خیلی زیاد فکرم درگیره خونه خواهرم بودیم و خوش گذشت.هفته قبلش که ترکیه بودن،تولد نی نی بود.چه زود ی ال گذشت....واسش چندتا اسباب بازی کوکی و یه اسباب بازی باحال پنگوئنی یدیم و داديم بهش.دیگه تا شب مشغول بازی با اون بود.شب که برگشتیم خونه مون سر همون مساله


خلوت خودم با خودم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تصمیمات یهویی!!!!  

سلاملیکمخوبید؟میخوام تند تند بنویسم تا حس و حالش هست راستش وقتی طولانی میشه چون میدونم نوشتنش وقت زیادی ازم میگیره،هی پشت گوش میندازم و اینجوری میشه که رو هم تلنبار میشه حالا مینویسم تا ببینم تا کجا پیش میره بذارید از چهارشنبه بگم که شب قبلش ساشا چند بار بالا آورده بود و حالش خوب نبود.شوهری هم که از یکی دو روز قبلش مریض بود و اداره نرفته بود.اون روزم بالا ه قرار شد بره .صبح پاشدیم و من زنگ زدم واسه ساشا نوبت گرفتم.خوبه ایی که صبحها هم میرن مطب


تصمیمات یهویی!!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمان ناخوانده!!!  

سلامخوبید؟چه میکنید با هوای یه روز سرد و یه روز گرمه پاییز؟امروز رو تو تهران اعلام کرد آلاینده ها زیادن.پس اگه میتونید زیاد بیرون نرید.هروقت هوا سرد میشه بدون بارندگی،آلودگیش بیشتر میشه پس مواظب خودتون باشید نمیدونم تا کی نوشتم.فکر کنم نوشته بودم.حالا از چهارشنبه براتون میگم.تو باشگاه نمیدونم حرف چی شده بود که یکی از بچه ها گفت،امروز سیزده آبانه بعدش هی رفتیم تو خاطرات مدرسه مون و شروع کردیم به تعریف خاطرات اون روزا و کلی هم حال کردیم و خن


مهمان ناخوانده!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای عید و ګذشته و با مریضی و مسافران  

سلام عزیزانم امیدوارم همه تون خوب و سر حال باشید، و روزهای عید و تعطیلی رو بخیر و خوشی سپری کرده باشید. روز ۳ شنبه که مصادف بود با سی ام ماه مبارک رمضان ساعت ۷ صبح رفتیم فرودګاه من همون روز روزه هم ګرفته بودم چون به احتمال ۹۹،۹ ٪ روز آ روزه بود در حالیکه خیلی سرما خورده بودم و سخت سرفه می بهر حال رفتیم فرودګاه اصلا حالم خوب نبود ساعت ۸ ۳۰ داداش و بچه هاش رسیدن مراسم احوالپرسی و ګریه کنون اجرا شد من واقعا ګریه می خیلی دلم پر بود دلم یک آغوش ګرم مث


روزهای عید و ګذشته و با مریضی و مسافران
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)  

سوره بقره آیه 57   تفسیر و اطلاعات آماری این آیه   وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ   ترجمه و ابر را بر شما سایبان قرار داديم و مَنَّ شیره مخصوص درختان و سَّلْوَىٰ  مرغان مخصوص شبیه کبوتر را بر شما فرستادیم و گفتیم از نعمت هاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید ولى شما کفران کردی


سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دختری ب نام یلدا  

دختری_به_نام_یلدا هر وقت که میخوام داستان زندگیم رو بنویسم ، پیش خودم میگم کاشکی از همون جایی که میخوام شروع کنم ، اهل خاطره نوشتن بودم و با همون سن و همون حالات روحی اون لحظه مینوشتم.اما الان باید با این روحیه و اینی که هستم و از زمانی شروع کنم که یک دختر 10 ساله بودم و آ ین دم و بازدم مادرم رو با چشم خودم دیدم... با اینکه 3 سال تموم مریضی کشید و زجر کشیدنشو دیده بودیم ، وقتی که مرد همه وجودم رو ترس برداشت... مثل بهرام داداش بزرگه و نگین که بعد بهرام


دختری ب نام یلدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

قسمت یازدهماز دستشویی اومدم بیرون ارمان داشت از پله ها می یومد پایین \- سلام سرش رو ت داد چه بی ادب سلام هم نمیده ...... برگشتم تو اتاقم لباس هامو پوشیدم یک ذره کرم پودر زدم تا رنگ پریدگی صورتم معلوم نباشه مامان و بابا و ارمان داشتند صبحونه میخوردند \- سلام \- سلام دختر گلم خوبی ؟ \- مرسی بابا ، مامان من امروز یه ذره دیر میام خونه میخوام با دوست هام برم بیرون \- برو مادر ولی دیگه دیر وقت هم نیای ها من وبابات خونه ی دوستش دعوتیم کلید ماشین رو برداشتم پی


رمان کی_گفته_من_شیطونم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

قسمت ششم\- باشه هر چی تو بگی قبول میکنم فقط بذار این ترم رو من سر کلاس بشینم \- به هیچ عنوان نباید غیبت کنی ، هر جلسه خواستم از دانشجو ها درس جلسه ی قبل رو بپرسم اول از تو می پرسم و نمره ی ا ترم هم از 16 حساب میشه ای تو روحت ارمان چه چه شرط هایی که گذاشتی ..... \- باشه اما فکر نمیکنی خیلی شرط هات سخته \- نه اگه نمیخوای سر کلاس من نیا ..... \- نه .. نه .. قبول ........ \- دلم نمیخواد هیچ ی خبر دار بشه که من پسر عموتم فهمیدی ؟ به عمو و زن عمو م نمیگی من تم باشه ؟ \- باشه شب


رمان کی_گفته_من_شیطونم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خاطره آرزوجون  

سلام مجدد خدمت همگی،شرمنده نشد جواب کامنت ها را بدم الان اول همین خاطره جواب همه را میدم و ممنونم از همه ی دوستانی که برای خاطره ی من نظر گذاشتن دوست داشتم همه برام نظر بگذارن ولی خب اشکال نداره یه کوچولو ناراحت شدم ولی خب مهم نیست این آ ین خاطره ی منه بازم خاطره داشتم ولی خب از اینکه نظر نذاشتین سرد شدم این خاطره هم چون قولشو داده بودن گذاشتم،اول اینکه نمیدونم چرا گفتین به زودی مزدوج میشم؟بگم که من فعلا قصد ازدواج ندارم،دوم اینکه من تو معما


خاطره آرزوجون
منبع :
درخواست حذف این مطلب

.  

همه یکیو دارن که هیچ وقت نمیاد  همه یکیو دارن که تو خوشحالی يادش میوفتن  تو بی حالی يادش میوفتن  تو تنهایی يادش میوفتن  وقتی دل بی صاحبشون میگیره يادش میوفتن  وقتی از یک کوچه رد میشن يادش میوفتن  تو یک ماه مخصوص يادش میوفتن  همه یکیو دارن که یه زمانی تو گوشیاشون ، عشقم ، عزیزم ، خانومم ، آقامون ، مهربونم ، دنیام ، عمرم ثبتش کرده بودن  همه یکیو دارن که آرزو میکنن حتی شده واسه یه بار دیگه یه روزی یه شبی یه جایی یه جوری اتفاقی ببیننش ، اتفاقی از


.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سکوت سرشار از ناگفته هاست  

  ده ساله بودم انگار. کفش‌های خواهرم را قايم می‌ که نرود. تازه شوهر کرده بود. نه هم‌سن و هم‌بازی من بود، نه شب‌ها توی اتاقش می‌خو دم، نه برایم قصه می‌گفت و نه هیچ رابطه‌ی خاصِ دیگری بین‌مان بود. ولی «بود». در خانه بود \- خانه‌ی خودمان \- و حالا که رفته بود خانه‌ی شوهر، معنی‌ش این می‌شد که دیگر «نبود». جای «بود»ش خالی می‌ماند در خانه‌ی خودمان. عینِ هر بار که می‌آمدند خانه‌ی ما من کفش‌های خواهرم را قايم می‌ و عینِ هر بار مادرم در می‌آمد ک


سکوت سرشار از ناگفته هاست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سنگ زیرین آسیاب 33  

اومد بالا خندون ... انگار نه انگار که دوساعت پیش چه اشوبی به پا کرده .....اخم و سرمو انداختم پایین ...اومد سمتم و خواست منو ببوسه ...خودمو کشیدم کنار ...دوباره خوی وحشی بودن اچمد سراغش \-چته باز  لبخند تلخی زدم \-من چمه ...کتکاتو زدی فحشاتو دادی حالا لبخند میزنی ؟ \-اه اعصاب ادمو خوب خورد میکنید من وقتی میگم ..... شروع کرد به توضیح دادن حوصله شنیدن حرفهاشو نداشتم عادتش بود دادو هوار بعدشم انگار نه انگار ...ولی من اون طوری نبودم ..توی دادو هواراش اروم بودم و


سنگ زیرین آسیاب 33
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ع های گمشده  

باز با خودم دعوا کرده ام. به نظر شما آدم ع های پرسنلی اش را کجا می گذارد؟ دو روز است دارم از خودم می پرسم ع هایت را کجا گذاشته ای که پیدایش نمی کنم؟جو ندارد بدهد. می پرسم آدم عاقل ع هایش را کجا قايم می کند که هر وقت خواست بتواند به سراغش برود؟ نمی داند. می پرسم آدم بی عقل ع هایش را کجا قايم می کند؟ باز هم نمی داند. دلم نمی خواهد بپرسم ببعی ها و گوساله ها ع هایشان را کجا قايم می کنند؛ چون می دانم که نمی داند حالا مجبور شده ام دوباره بروم ع بگیرم تا باز


ع های گمشده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم5  

، 30 داد 1309 صبح برخاسته، بعد از ورزش شیرچای خورده، رفتم منزل یاسایی. آمد بیرون. بعد از تعارف، شرح قضایای خودم در انتخابات پارلمانی دوره گذشته، که دربار اطمینان داد و به‌وسیله اسعد جنگ قول شرف داد و حقیقت نداشت و دروغ بود، نقل کرده، تقاضا دربار را ملاقات و راجع به من مذاکره کند که اگر نظری دارند اقدام نکنم. یادداشت در کتابچه بغلی خودش کرد. بعد در انتخابات قدری صحبت . گفت دربار و شاه‌نظر دارد وکلا نسبت به شاه صمیمی و موافق باشند. متجدّد، مطیع، ب


یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم5
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم4  

، 5 اردیبهشت 1309 صبح از خواب برخاستم بعد از ورزش، صورت اصلاح، زیر شب آب انبار مشغول شست‌وشو بودم. محقق‌ال ه و میرزا احمدخان امور آمدند دم در، که صنیع‌السلطان فرستاده برویم حضرت عبدالعظیم چشمه‌علی. فوراً لباس پوشیده، شیرچای صرف کرده، رفتم. به اتفاق آن‌ها درشکه سوار شده تا ... پیاده شده. سلطان‌ نقی‌خان ـ یک نفر مشهدی که من به سمت دهباشی‌گری داخل خدمت نظمیه ـ را دیدم . جویای حال او شدم. گفت به طهران منتقل شدم. سه، چهار روز است آمدم. در کمیسری ای


یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم4
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه ت ی پاییزه  

سلام دوستانخوبید؟اول بگم،ببخشید که نظرات رو بستم.راستش همین جواب دادن و تایید کامنتها باعث میشه که نرسم زود به زود پست بذارم.اکثرا هم کامنتهای پستهای قبل رو بعداز اینکه دو سه تا پست جدید میذاشتم،کم کم تایید می که خودمم ازین بابت ناراحت بودم.خب اون دوستایی که واسه یه پست خاص کامنت گذاشتن،طبعا انتظار دارن اول جواب اونها داده بشه،بعد بریم سراغ پست جدید واسه همین گفتم فعلا با اجازه تون کامنت دونی رو ببندم تا بلکم زودتر بنویسم.یه چیزی هم که تو


خونه ت ی پاییزه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

او رفت و مرا محض خدا یادش نیست  

 او رفت و مرا محض خدا يادش نیست آن دلبر من عشق و وفا يادش نیست در سوز و گدازم من از این عشق ولی افسوس که او سوز مرا يادش نیست او برد دلم را و هوایی شده ام انگار که مُرده ست و هوا يادش نیست گفتم که چرا زود بریدی از من دل دید که او چون و چرا يادش نیست گفتم به شفای لب تو محتاجم خندید، گمانم که دوا يادش نیست گفتم به خدا سخت تو را می خواهم سخت است ولی او که خدا يادش نیست..


او رفت و مرا محض خدا یادش نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آیا خدا حجاب را واجب کرده؟  

ادله مخالف برای وجوب پوشش وجه و کفین متقابلا به دلائل زیر تمسک جسته شده است  1 \- سیره مسلمین درست است که ظاهر آیات و روایات این است که پوشش وجه و کفین لازم‏ نیست ولی نمی‏توان منکر شد که سیره متدینین برخلاف این است. سیره چیزی نیست که به سهولت بتوان از آن چشم پوشید . اگر واقعا سیره‏ مسلمین از صدر تاکنون به طور مستمر و پیگیر این باشد که پوشش وجه و کفین را لازم بشمارند دلیل روشنی است که این درسی بوده که مسلمانان از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار آموخته


آیا خدا حجاب را واجب کرده؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اولین شیطونیم قسمت 7 (2)  

با بابا رو بوسی کرد اومد   طرف مامان خیلی مهربون ازش تشکر ... حالا نوبت من بود   اومد نزدیکم ..... \- من دارم میرم کاری نداری ؟   تمام سعیم رو که نزنم زیر گریه .... \- نه کاری ندارم به عمو و   زن عمو سلام برسونید .... اروم طوری که بقیه نفهمند .... \- سعی کن   کمتر شیطونی کنی باشه ؟ خندید .... منم بهش خندیدم با بغض   گفتم \- باشه ...... \- بیا اینم سوییچ ماشین اگه خواستی بردارش   اگر هم نخواستی اتیشش بزن .... اره باید اتیشش بزنم تا همه ی   خاطر هام از بین بره ... بع


اولین شیطونیم قسمت 7 (2)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه یعنی جایی که تو اشتباهی نیستی.  

اون دفتره رو یادتونه؟ که قرار بود توش ا و کتابا و کارایی که میخوام امسال م رو بنویسم؟ یکی از کارای توی اون لیست، برای اولین بار مسافرت تنهایی رفتن بود. بدیهتاً منظورم از برای اولین بار، فارغ از اصفهان و رامسر رفتن با مدرسه یا تورهای یه روزه و امثالهم یا حتی اقامت در خانه ی اقوام و آشنایان خانوادگی و غیره س. منظورم واقعاً یه مسافرت تنهاییه و اوف تجربه ی معرکه ای بود. هنوز به خاطرش حالم خوبه و این هنوزی که دارم میگم، به رغم نگرانیا و فکر و خیالا و


خونه یعنی جایی که تو اشتباهی نیستی.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سالگرد دوم  

خــــــــب میرسیم به روز دوشنبه شب قبلش پست گذاشتم که خیلی دلم گرفته چون محسن اصلا يادش نیست و ... ولی صبحش همه این حس و حال به کل از بین رفت ساعت 1 کلاس داشتیم و من ساعت 8 صبح بیدار شدم که برم یه دوش بگیرم نیم ساعته برگشتم و بدشانسی من سشوار روز قبلش سوخته بود و هوا از همون دوشنبه انگار زمستون شده بود حالا تا دیروزش تابستون بود تو اصفهان آقا این هیچی... با بخاری به زور موهامو خشک و رفتم مانتو سبز ماشیمو اتو کشیدم و دیگه شروع به آماده شدن لازم که نی


سالگرد دوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دیدار با پدر فاطمه (قسمت آ )  

nbsp pdf دیدار با پدر فاطمه قسمت آ بعد از اس ام اسی که به فاطمه دادم به بیرون از پنجره ی اتوبوس نگاه می nbsp nbsp هرچند nbsp واقعا نگاه نمی مثل ی که به ی یا چیزی زل زده اما واقعا به اون شخص یا شی نگاه نمیکنه بلکه تو یه دنیای دیگه داره سیر میکنه من هم در حالی که به بیرون نگاه می تو خودم غرق بودم و همزمان با افکارم لبخند میزدم از اینکه خیلی از سختی هایی که تا اون موقع بشون فکر می که انجام دادنشون سخت باشه الان همشون انجام شده بودن و حتی نتیجه هاشون؛ مثل صحبت ب


دیدار با پدر فاطمه (قسمت آ )
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستانی از مرضیه ستوده  

نیمه شب بیدار بود. داشت با دمپایی یا هر چه دم دست‌اش می‌آمد سوسک‌های دور تشک‌ و روی بالش‌اش را تار و مار می‌کرد. می‌دانست از سر و صدا مادرش بیدار می‌شود ولی چاره‌ای نداشت، سوسک‌ها تر و فرز یک جا بند نبودند مجبور بود تند تند ترق توروق این طرف آن طرف بکوبد. و در این بکوب بکوب باید حواس‌اش می‌بود که ضربه به سر و کلۀ سگ‌اش – اسپارکی که همیشه تو رختخوابش می‌خو د، اصابت نکند. هم باید سریع عمل می‌کرد هم باید مواظب می‌‌بود. مرضیه ستوده، داستا


داستانی از مرضیه ستوده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سی و سی و یک ماهگی  

عشق کوچولوی من هر روز بزرگ بزرگتر و خانم و خانمتر میشه و فقط حسرت این بهترین روزهاست که با گذشتش به دلمون میمونه....این ماه اینقدر اتفاق های فشرده افتاد و اینقدر وقت سر خاروندن نداشتم که مجبور شدم خاطرات دو ماه رو با هم ثبت کنم ومتاسفانه وقت زیادی رو با تو فرشته ی نازم نتونستم بگذرونم که لحظه های شیرینش رو ثبت کنم..ولی  از اونجایی که پر از تجربه بود برام میخوام حتما برای تو دخترم ثبت بشه تا بتونی بعد ازش استفاده کنی و میخوام همه جزییات رو ثبت کن


سی و سی و یک ماهگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گذشته من داستان ید خونه  

رهگذر یه سری  اون  انگل   شماره  یکی  از  دوستای  هرزه شو داد به  من  و گفت  این  مزاحم  من  میشه  این شماره  حتما  مال  خودته از اونجایی  که این  انگل  حتی  زمانی  که  زن  من  بود  شماره  مزاحمی  رو به من نمیداد  و مخفی  میکرد  و گاها خودم  پی میبردم  و چه جربحثا  و فوش بدو بیراهایی تلفنی که  پیش  نمی اومد   چه برسه  به  بعد  از  ج   خلاصه  فهمیدم که  این  هم  از  اون های  همیشه  گیش  هست   به  هر  حال بهش  گفتم  به من چه ربطی  داره  مگه  صیق


گذشته من داستان ید خونه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)  

سوره بقره آیه 57   تفسیر و اطلاعات آماری این آیه   وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ   ترجمه و ابر را بر شما سایبان قرار داديم و مَنَّ شیره مخصوص درختان و سَّلْوَىٰ  مرغان مخصوص شبیه کبوتر را بر شما فرستادیم و گفتیم از نعمت هاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید ولى شما کفران کردی


سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان دنیای ما/ قسمت دوم  

علومی در جلسه هیئت مدیره شرکت کرد و استعفای خود را تقدیم هیئت مدیره کرد جعفری در سخنانی با انتقاد شدید از سیاستهای علومی و مدیر عامل قبل قول داد تا با استفاده از سیاستهای جدید هیئت مدیره کیفیت شرکت و همچنین سطح زندگی کارکنان را ارتقاء ببخشد. جعفری در جلسه ای که با حضور تمام اعضاء برگزار شد قول داد تا افرادی را که در دوران هیئت مدیره قبل پست داشته اند یا ارتباطات با اعضای هیئت مدیره داشته اند یا هنوز در فکر حضور هیئت مدیره قبل در شرکت هستند را


داستان دنیای ما/ قسمت دوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان دنیای ما/ قسمت اول  

من از امروز استعفای خودم را اعلام می کنم هر روز داره ن یتی مشتریان بیشتر میشه هر چه من تلاش دارم تا اوضاع شرکت را از این بحران فعلی در بیارم ولی عده ای با تمام قوا در مقابل ما ایستاده اند اند آقای علومی چرا اینقدر ن یتی مشتریان زیاد شده؟ آقای رییس من فقط سوال پرسیدم خودتون می دونید و این شرکت دیگه من میخوام بقیه عمرم را استراحت کنم.ختم کلام ولوله در هیئت مدیره ایجاد میشه آخه با این اوضاع اقتصادی و اوضاع شرکت چرا رییس استعفا داد رییس از جلسه هیئ


داستان دنیای ما/ قسمت اول
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 3.987 seconds
RSS