جستجو ها
اقا واقعا هم به سر نمیشود استان دوره آقایان جایگاه امتیاز گروه گروه آقایان استان هرمزگان استان البرز پنجمین مرحله چهارمین دوره محمود سیف سروده ندیدید ء هیئت قمر بنی هاشم شهر کرد وردنجان واتساپ بلاک شکن استهبان میزبان مسابقات قران خاویر کرمنت ویکی پدیا شرکت گلپایگان صنعتی خودرو مشکلات قطعات قطعات خودرو تولیدکنندگان قطعات مشکلات شرکت گروه خودروسازی خودروسازی سایپا تولیدکنندگان قطعا چقدر سخته قوی بودن نمونه سوالات حقوق شهروندی شماره تلفن زن شوهر آموزش انگلیسی فروش بیسیم غیر قانونی ریاست سازمان نظام ی ساختمان استان چهارمحال وبختیاری طی ادوار گذشته تاکنون؟ مطالب جالب دیدنی ورزشی دلی یک مادر رمان پیشنهادی تحقیق گیاهان داروئی reading های ادونس 2 معنی نبود مامان خونه گفتم مامانم رفتن مامان بزرگ خونه مامان معنای واقعی دوماد میومد آقایون اومدن عروضِ هجران بازی metal gear solid v ground zeroes برای ps3 جلد تبلت انا السا نیازهای غذایی قرقاول p oge her یادم تو را فراموش مناظره خواجه نصیر با دختر سعدی 1606 1740 1605 1587 1575 1604 1575 1608 1604 94_95 1586 1605 1575 1606 1581 1584 1601 رمان های نیلوفر قائم فر کارتون آقای ساعت شاما صدای بودند آقای کارتون نمایشگر بیچاره سازمان داده جایم تکان خواست بلند نفره ذغالی لبخند سماور همسری چهار چهار نفره سماور ذغالی بابای همسری کنار سماور دوست دارم کلاس آدمی بدانرژی گوشی گفتم ساعت همچین آدمی موجت منفیه پاسخ گفتم وقتی رسیدم احساس میکنم حضور کارکنان شرکت گاز استان زنجان در مراسم تشییع پیکر مطهر جانباز شهید حاج حسین رمضانی محمد یازهرا تورجی فرمانده سنگر گردان یازهرا فرمانده گردان تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا نفرات برتر کنکور ایذه95 شمیم بیرجند پرداخت آموزش آزمون ثبت‌نام سایت سازمان آموزش عالی آزمون دوره پرداخت مبلغ موسسات آموزش جدید عرفان عملی در آذربایجان پوست مصرف میوه میوه‌ها سموم برخی پوست میوه‌ها پوست میوه مصرف میوه مقدار زیادی سیب‌زمینی، هویج فرهادیان کلاس ریاضی93 منابع ریزی فرهادیان فصلهای 5و6و7 ریاضیات گسسته ریزی درسی آموزش ریاضی93 انسان را از فحشا و منکر باز می دارد آرزو میان 95اس غمگین نیستی کرده میزنــد بــوی کــه میزنــد بــاران کــه کــه میزنــد بــوی درمان فریمان فریمان واژگون شبکه بهداشت کارکنان شبکه حامل کارکنان درمان فریمان واژگون کابل حفاظت استفاده روکش مخابرات انواع مقاله انواع انواع کابل اکنون استفاده روکش آنها انرژی استفاده important منابع قدرت الکتریکی منابع انرژی توزیع الکتریکی مورد سیستم گزارش کارآموزی قابل استفاده آرتیکولاسیون چیست نمایش عقربه ساعت صفحه بدنه اوما ✔قابلیت نمایش بدنه طلایی، طلایی، صفحه اوما omax 35،000 تومان قیمت 35،000 تومان بالن فشار رطوبت تغییر سنسورهای اندازه اندازه ری برای محاسبه سنسور فشار مبنایی برای سنسورهای هواشناسی کارت استفاده اینترنت دیتا شارژ دیتای دیتای همراه ید شارژ برای استفاده اینترنت هدیه هزار تومان فایل فلش فارسی گوشیtxl_s808 کاربرد روغن اطین روایت همسر چمران از کچل بودن وی بیوگرافی کیم هیون جونگ 3g 1583 1575 1606 1604 1608 1583 1589 1608 1578 1740 1605 1606 1575 1580 1575 1578 1575 1576 1608 1581 1605 1586 1607 1579 ورژن لایسنس ویروس آنتی فعالسازی آنتی ویروس 2016ключи активации smart security ключи действительны کالاهای سلامت محور چیست مشاهده نشانه های حیات دوباره در تالاب گندمان بازگشت پرندگان مهاجر تالاب گندمان جغرافی آمایش سرزمین آمایش سرزمین برای آمایش بسیار بیشتری جغرافی برای انداز جغرافی برای آمایش سرزمین نیروی هوایی ایران با کمک هم خواهند توانست را ش ت بدهند اوباما باید به سمت ایران برو میکند مصطفی مورد تعریف میکند سالهای طولانی مصطفی اسماعیل تلگرام وصال حق مراقب تردید میخواهد بنده اوّل انسان باید مراقب کند، میبیند اوّل باید صحیفه سجادیه retailman v2111 crack اگه شماره پرونده و کد داوطلبی یادت رفته چطور نتیجه ارشد نگاه کرد اهنگ گری دون سزن ا و حجاج کرده سوگند یاران حسین هشتم محرم‌الحرام هجرى قمرى حصین ازدی بیرون رفته حسین مشروب فروشی در کابل رابطه کشاورزی،روستاومنابع طبیعی را بنویسید خلاصه واقعه ی غدیر خم نمونه سوالات دین زند دوم دبیرستان جهت آزمون نوبت اول دبیرستان های سعدی هنرستان شهید رجایی پروژه matlab افزار بندی احتمالاتی شبکه افزار matlab عصبی احتمالاتی پروژه طبقه شبکه عصبی بندی داده شیعه خیلی تکفیری برنامه صدام نباشی ببینی نگام بدونی ببین هنوز هنوز اسیرم حسرتت میمیرم نگاهت ببین ببینی نگات lay down دفینه و درخت گردو بندرگاه انزلی هزار کالا بار ری تخلیه بندرگاه انزلی دریانوردی لان مدیرکل بنادر ابوالفضل صادقیان مقاله یک رویکرد فرا ابتکاری برای حل مسائل بهینه سازی سازه صعود در شب عظمیه رزومه کارشناسی صورت نمایید مقالات مقالات علمی عنوان، دانشکده راهنمایی مشاوره نامه کارشناسی ﺩﺍﺷﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﮔﻔﺖ؛ ﺭﺋﻴﺲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﻨﺸﯽ ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﻨﺸﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ من از خواهرم متنفرم مسابقه مرحله نفرهای خوانندگان متقاضیان حضور نفرهای برتر مسابقه تلویزیونی hasret بهینه سازی دو بعدی یونیتی_برای بازی دو بعدی مدل دو بعدی بسازیم یا اسپرایت رو با خود یونیتی ریگ کنیم؟ دانش آموزان آموزانی دوره عضویت پژوهش دانش آموزانی دانش آموزان شرایط عضویت آموزان دوره وبلاگ مستعار حریف زمان کنیم ثابت وبلاگ حریف ثابت نکنی، دلتان خواست مستعار نویسان سخنرانی حجت ال شریفی بمناسبت شب پنجم محرم مسجد علی ابن طالب ومسجد موسی ابن جعفرحر ورضوی خی علل و عوامل افت دانش آموزان در امتحانات نهایی زبان و ادبیات فارسی سال سوم نهاوند تعزیه بلداجی فرمت پروژه اعتمادی مردم مالیات موصل، پارکینگ‌های قبال پارک مالیات تعیین برای پارکینگ‌های بیوگرافی هادی کاظمی نقشه توپوگرافی و نقشه زمین‌شناسی بردسیر به همراه گزارش کامل پشت نقشه مقیاس دعای‏ ‏مولود شینیون تصویری آموزش دخترانه آموزش تصویری شینیون ساده تصویری شینیون آموزش تصویری شینیون معلم نشاط معلمی روحیه برنامه تربیت نشاط معلمی پیری معلم ایجاد روحیه کشور داشته مختلف کشور برنامه جامع، مستمر کتاب روان‌شناسی کتاب‌های مطالعه مشکلات درمان کتاب‌های روان‌شناسی مطالعه کتاب ید کتاب بیان دیگر قبال خواندن صعود به قله دماوند در 93
برترین ها


دستهایش

حصار امن  

  اینکه زن  بوی قرمه سبزی بدهد یا بوی قهوه  یا اینکه اهل کافه و دنیای هنر و مافیهایش باشد  یا اهل خانه داری و ظرایفش  فرع مساله است  اصل مساله این است که  وقتی تکیه داده است توی بغلت و دستهايش را جمع کرده است توی اش، ضربان قلب تو را پشت قفسه اش بشنود...  حس کند این حصارِ امن پابرجا میماند.   آخ که چقدررر حصار امن خوبه چقدر این امنیت خوبه چقدر گاهی خوبه من تکیه کنم ولی افسوس ...


حصار امن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)  

کم‌تر از یک ماه پیش بعد از غروب بود که داشتم به طرف خانه می‌رفتم. هوای پاییزی و روزهای کوتاه باعث شده بود که زودتر از همیشه از محل کارم خارج شده و بعد از کمی ید به سمت خانه بروم، در همین حین بود  که با یکی از همکاران سابقم به نام علی مواجه شدم. علی با سیگاری بر لب و در حالی که در هوای نسبتاً سرد پاییزی دستهايش را در جیب شلوارش فرو کرده بود، با ح ی اندوهگین و متفکّر داشت قدم می‌زد، سلام و احوالپرسی ، خیلی دیر متوجه شد و کلّی هم عذرخواهی کرد.  علی


آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)  

کم‌تر از یک ماه پیش بعد از غروب بود که داشتم به طرف خانه می‌رفتم. هوای پاییزی و روزهای کوتاه باعث شده بود که زودتر از همیشه از محل کارم خارج شده و بعد از کمی ید به سمت خانه بروم، در همین حین بود  که با یکی از همکاران سابقم به نام علی مواجه شدم. علی با سیگاری بر لب و در حالی که در هوای نسبتاً سرد پاییزی دستهايش را در جیب شلوارش فرو کرده بود، با ح ی اندوهگین و متفکّر داشت قدم می‌زد، سلام و احوالپرسی ، خیلی دیر متوجه شد و کلّی هم عذرخواهی کرد.  علی


آپارتمان‌نشینانی که فکرش را هم نمی‌ د!!! (از واقعیّت‌ها درس بگیریم)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

امروز انقدر تلخم انقدر سیاهم که مطمئنم تریاک در مقابلم شهد و شکر استاز صبحنه اصلا از دیروزحالا دیروز که خوب بود، خوش گذشت... مجردانه برای خودم کلی گشتم، فرانک را دیدم، عطی را دیدم بعد از مدتها، ولی یک جاهایی آن وسط ها چرا انقدر قلبم درد میکرد؟ چرا انقدر فشرده میشدم؟امروز صبح دلم نمیخواست بیایم اداره. ده بار دستم رفت گوشی را بردارم و مسیج بدهم که حالم خوب نیست نمی آیماما باز خودم را جمع و جور و با تاخیر 45دقیقه ای رساندم به این اب شدهولی کاش نمی


منبع :
درخواست حذف این مطلب

محبت و شاید عشق  

نیاز به دیگران مقوله ی جالبی است.هرچقدر هم که آدم قوی باشد، وقتی مریض است دلش میخواهد یکی باشد که نازش را ب د که برایش سوپ بپزد،که هی زنگ بزند حالش را بپرسد یا وقتی دعوا کرده یا استرس دارد یکی باشد که تا بینهایت حرف هایش را گوش کند.....مهربان نگاهش کند و دستهايش را بفشارد.خانواده خیلی خوب است.هیچ جوره با هیچ چیزآدم نمیتواند جایش را پر کند با هیچ چیز....


محبت و شاید عشق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ماجراهای زندگی قبلی ام: چشم های قرمز بنوآ و قلمرو حکم مطلق نه ام  

یک شب قرار بود بنوآ را توی مشروب فروشی کنار رود ببینم. زودتر رسیدم و منتظرش بودم.مردی که از او قلم میخ را دیدم. گرم احوال پرسی کرد. دستم را گرفت و رها نکرد. از خواهرش حرف میزد و با انگشتهای ضخیمش روی دست نازکم آرام ضربه میزد.همینطور که حرف میزد چشمم افتاد به بنوآی عزیزم. قلبم یک ضربان را فراموش کرد بزند. چشمهایش سرخ بود. چشمهایش همیشه راحت خون می افتاد. با قدم های آروم و دستهایی سنگین و کشیده رو به جاذبه زمین سمت ما آمد. به دستم نگاه نکرد. صندلی را


ماجراهای زندگی قبلی ام: چشم های قرمز بنوآ و قلمرو حکم مطلق نه ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نرم و آرام  

nbsp ترتمیز مرتب و محجب بود، صورتش را نمی دیدم اما از دستهايش میشد حدس زد سفید مفید و ترگل ورگل است عین مادر بزرگ مرحوم و دوست داشتنی ام. از وجودش nbsp لطافت و انسِ حضور می بارید. غرق کتاب دعایش بود و اصلن مرا که nbsp چند قدم اون ورتر پشت سرش به یکی از ستون های حرم تکیه داده، غرقش شده بودم ندید. دلم نمیخواست از او چشم بردارم. یک بار به سرم زد بروم سر روی زانویش بگذارم و ریز ریزِ کلماتش را بشنوم اما نتوانستم از جایم تکان بخورم. nbsp انگار نفس آن وجود nbsp مرا


نرم و آرام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به یاد دلخوشی های فراموش  

باید قبل از اینکه دیرتر بشود برای خودم از تو بنویسم،پیشتر از این باید می نوشتم اما نمیتوانستم،هیچ وقت نتوانستم و همین حالا هم نمیتوانم.اعماق ناخوداگاهم هنوز باور نکرده اند که تو دختر سالهای 1388\-1391نیستی.این مشکل از من است قطعا ،نه تو.اعماق ناخوداگاهم هرروز از تو میپرسد کجایی؟ و خودش را برای دیدن بهترین بهترینش اماده میکند،هنوز به تو و رازهایی که تو با مسئولیت خودت ساختی و بینمان قایم کرده ای گره خورده...قدم که بر میدارم،هی به تو نزدیکتر میشو


به یاد دلخوشی های فراموش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دستانتان را جدی بگیرید!  

همیشه امده بودم که از دست ها و ارتباط عجیب شان با چشم ها و قلب ها بنویسم. اما یکجور ِ خاصی همیشه نتوانسته ام تمام حس درونی وقلبی ام را کلمه و واژه کنم، تایپ کنم روی کیبرد بریزم و دکمه ی ذخیره و انتشار را بزنم تا بماند در امن ترین نقطه ی جهانم،وبلاگ اما اینبار امده ام که بنویسم با خودم صحبت کرده ام که میدانم که نمی شود تمام حس ات را واژه کنی اما بنویس تا بماند در امن ترین جای دنیا، وبلاگ ـت ... امده ام بگویم از داستانِ دستها.. از همین پنج انگشتِ کشید


دستانتان را جدی بگیرید!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از ت عشق  

  سلام و هزاران سلام همراه با عشق به شما. شما که می خواهید از ت عشق به توانگری برسید این درس را با کلام گ شروع می کنم که گفته است   در طول تاریخ، پیروزی همواره با طریقت عشق و حقیقت بوده است.   عشق از آن رو در دل شما به ودیعه گذاشته نشده تا همان جا بماند. مادامی که عشق را به دیگران نبخشایید، عشق نیست.   _ قانون گشودن گره ها   هر گاه فردی را می بینید که گرفتار مشکلات است، آرام بنشینید و برایش موهبت محبت را بطلبید. بعد از مدتی، با تکرار عبارتهای تاکیدی


از ت عشق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فروش طرح پرورش خیار دریایی ,طرح توجیهی خیار دریایی ,آموزش وراه اندازی ,09306131008  

فروش طرح پرورش خیار دریایی طرح توجیهی خیار دریایی آموزش وراه اندازی 09306131008 خیار دریایی                                   گروه بزرگی از آبزیان را تشکیل می دهد و از نظر رده بندی جزء راسته خا وستان و رده خیاران دریایی است . این جاندار بدنی چرم مانند دارد و بیشتر در کف دریاها زندگی می کند و نامگذاری آن به خاطر شکل خیار مانند آن است . خیار دریایی حیوان خزنده ای است که به آسانی روی گل سنگها یا ص ه ها می خزد و تکه های غذا را توسط مایع چسبناکی که از دس


فروش طرح پرورش خیار دریایی ,طرح توجیهی خیار دریایی ,آموزش وراه اندازی ,09306131008
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سرنوشت شوم قاتلان حسین(ع)  

معرفی چند تن از دشمنان و قاتلان حضرت اباعبدالله الحسین ع که سرنوشت شومی در انتظارشان بود. \- ابن حوزه عبدالله بن حوزه تمیمی، از هتاکان لشگر عمربن سعد در کربلا که مورد نفرین علیه السلام قرار گرفت. وی از قبیله بنی تمیم بود که نامش «ابن جوزه» در برخی نقل‌ها و «تیمی» هم آمده است. روز عاشورا، آن زمان که لشگر بنی امیه به حسین علیه السلام حمله کرد، ابن حوزه، مقابل لشگر رفت و علیه السلام را چند بار با لحن بسیار تند و خشن صدا زد. حسین علیه السلام، در مرت


سرنوشت شوم قاتلان حسین(ع)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روز اول  

به سختی طاها خبر را آورد ، به سختی جان کندن من و شمارش سالی که دوازده ماه است و ماهی که سی روز و روزی که بیست و چهار ساعت میدانی هرقدر هم که خداحافظی را با طول و تفسیر بجا آورده باشی، بعد از صدای کشیده شدن چرخها بر کهنگی آسف آباد با خودت میگویی ای کاش آغوش آ را محکم تر ادا میکردی، ای کاش بیشتر دستهايش را فشرده بودی یا طولانی تر لبخندش را رصد میکردی... طاها خبر را آورد و این آغاز کوچ موقت تو بود


روز اول
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرد تنها  

هوا آفت است و گه گاه، نسیم ملایمی هم می وزد. کنار ابشار کوچکی که میان پارک ساخته شده، نشسته ام و به مردم نگاه می کنم. هر کدام به یک سو می روند. یعنی هر کدام به چه فکر می کنند؟ شادند یا غمگین؟ از کجا آمده اند و به کجا می روند؟ اینجا چی می کنند؟  مردی به سمت آب می آید و روی تخته سنگی کنار آن، می نشیند. حالش خوب نیست. حرکات بدنش به شکل ملال آوری آهسته است و غم از تمام وجودش می تراود.  به نظر سی و پنج شش ساله می آید. تی ی آبی با شلوار لی پوشیده و موهای جو


مرد تنها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از دیار حبیب  

به نامش از دیار حبیب سید مهدی شجاعی این کتاب رو یکی دو سال پیش از یکی از دوستان خوبم هدیه گرفتم که خیلی دوستش داشت و میگفت کت هست که تو قفسه های کتابخونه شون تکرار شده و به تعداد آدمها کتاب از دیار حبیب هست توی قفسه ها سبکی که سید مهدی شجاعی برای روایت داستان اهل بیت انتخاب کرده سبک موفقی شده و عجیب نبود که در مقاله ای خواندم کشتی پهلو گرفته جزو ده کتاب پر فروش تاریخ کتاب ایران است و مدام تجدید چاپ شده. اما داستان حبیب ... داستان عجیبی است. حبیب ب


از دیار حبیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#غرور  

سالهای زیادی گذشته است... میانسال شده ای دم دمه های چهل سالگیت هستی پیشانیت بلند تر شده و شقیقه هایت سفید جذاب تر شده ای... از سر کار برگشته و خسته ای  روی کاناپه ولو میشوی به دور و اطرافت نگاه میکنی، یک خانه ی لو و لاکچری با چیدمان بی نظیر درست همانی که میخواستی سرت را میچرخانی و از لای در نیمه بسته اتاق خوابتان نگاهش میکنی روی صندلی میز آرایشش نشسته موهای و ش روی شانه هایش ریخته و دارد گوشه ی پریده ی ناخنش را سوهان میکشد باور کن در همان لحظه دقی


#غرور
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عمیر بن وقاص  

  لگام اسبش را محکم کرد و دستی به روی زین اسبش کشید وبسوی مادرش رفت دستهايش را بوسید. ـ مادر… من آماده ام، برایم دعا کن … شاید ما با مشرکان درگیر شویم.ـ پسرم، مواظب رسول خدا باش، اگر زنده بازگشتی و به رسول خدا کوچکترین گزندی رسیده بود حل نمی کنم…ـ خی راحت باشد مادر، جان و مالمان فدای خدا و رسولش، راستی برادرم عمیر کجاست.ـ نمی دانم، پسرک بسیار ناراحت و غمگین است… هزار بار گفتم صبر کن بزرگ شدی می فرستمت به جهاد… شوق دیدار بهشت دیوانه اش کرده ر


عمیر بن وقاص
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منطق- درس بیست و پنجم  

انواع موجهات بخش اول پس از آشنایى با معناى مادۀ قضیه و جهت قضیه، حال به  بیان انواع قضایاى موجّهه می پردازیم . قضیه موجهه به دو قسم بسیطه و مرکبه تقسیم می شود   موجهۀ بسیطه عبارتست از قضیۀ موجهه‌اى که ظاهراً و باطناً یک قضیه بیشتر نبوده و داراى یک نسبت بیشتر نیست و با تجزیه و تحلیل هم نمی توانیم آن را به دو قضیه تقسیم کنیم.   موجهۀ مرکبه عبارتست از قضیۀ موجهه‌اى که با تجزیه و تحلیل به دو قضیه تقسیم مى‌شود یعنی که مى‌توان آن را به صورت دو موجه


منطق- درس بیست و پنجم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

   اصلا نمیفهمم ، درکش را ندارم ، فهمش را ندارم ، من ؟ من و حسادت ؟ نمیدانم شاید از عوارض دل گرفتگی و معناگرایی وجزگرایی همین باشد ، همین که حسادت در تمام جانت رسوخ کند و مدام بخودت غر بزنی که چرا حسادت و از آنطرف هـــماین حسادت مدام قوت بگیرد ، دست خودم نبود حالم خوش نبودبه خیال باطل خودم با خودم گفتم بروم کمی پیاده روی کنم شایدکمی یام بگیرد کمی ابرهای دل از هم باز شوند آسمانِ ابری و گرفته ام باز شود ، شروع ولیعصر را متر ، سعی می پاهایم را به مس


منبع :
درخواست حذف این مطلب

doctor strange 2016  

doctor strange 2016 || کیفیت hd اضافه شد ||   doctor strange 2016 با \-  doctor strange 2016 رایگان زیر نویس  doctor strange 2016  doctor strange 2016 لینک imdb ژانر  اکشن  ماجراجویی  فانتزی  علمی تخیلی کیفیت  hd امتیاز ۸ ۱۰ فرمت  mkv حجم ۷۵۰ mb محصول امریکا کارگردان  scott derrickson بازیگران  benedict cumberbatch  chiwetel ejiofor  rachel mcadams خلاصه داستان  ‘ یک پزشک زبده مغز اعضاب پس از ثانحه رانندگی که برای وی اتفاق افتاد ، در پی این اتفاق او دیگر توان جراحی را پیدا نمیکند ون دستهايش تعادلشان را از دست داده بودند


doctor strange 2016
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

حال من هم به اندازه خودش گرفته شده بود. حتما میخواست سعی کنه یک جور دیگر همه ماجرا را توضیح بده که قبول کنم به درد هم نمیخوریم حتما خاست بگه «هیچ می دونی؟...» این دو کلمه هیچ میدونی خودش هفت روز و هرشب غصه داره چون هیچوقت جملاتی که بعد از هیچ میدونی به زبون میاد جملات خوبی نیست جملات عاشقانه ای نیست وقتی طرفت میگه میدونی چهارستون بدنت میلرزه حتما کلمه ای برای ادامه اش در سرش ظاهر نمی شد. سکوتش طولانی شد. حتما بعد از اینکه بگه میدونی ، میدونه میگ


منبع :
درخواست حذف این مطلب

حمید باقرلو‌  

۱گوشه دفتر مشق یک مملی امروز از آسمان برف آمد و مدرسه ها تعطیل شد و ما در کوچه برف بازی کردیم برف خیلی چیز خوبی است و به نظر من nbsp از بعضی نظرها nbsp از نوشابه نارنجی هم بهتر است چون با آن خیلی بازیها میشود کرد ولی با نوشابه نارنجی نمیشود خیلی بازیها کرد و فقط میشود آنرا خورد ... nbsp یکی از بازیهای خوبی که میشود در برف کرد این است که آدم دهانش را باز د و هی اینور آنور برود که توی دهانش برف ببارد داداش کوچک علیرضا که خیلی بچه میباشد تا حالا دوبار بیشتر


حمید باقرلو‌
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هزیان یک مسلول  

همره‌ باد از نشیب واز فراز کوهساران از سکوت شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران از وش نغمه‌ سوز وناله‌ ساز آبشاران از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه‌، از باد و باران ازمزار بی ی گمگشته‌ در موج مزاران می اشد قلب صاحب مرده‌ای را سوز سازی سازنه‌، دردی ، فغانی، ناله‌ای، اشک نیازی مرغ حیران گشته‌ای در دامن شب می زندپر می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر ناله‌ می پیچد به‌ دامان سکوت مرگ گستر این منم فرزند مسلول تو... مادر باز کن در باز کن در باز کن ... ت


هزیان یک مسلول
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اصلا شیرینی میباره از حرفای قشنگتون !  

ترک من گرچه اهل تبریز است فارس تر از تمام شیراز است لهجه ی گرم و نرم آذریش دستگاه بیات آواز است بی سمرقند و بی بخارا هم خال هندوی خویش می بخشد ترک شیراز هرچقدر خسیس ترک تبریز دست و دل باز است جان ستارخان و باقر خان پای مشروطه خواه قلبش رفت روزگارم به توپ بسته شده گرچه نامم هنوز سرباز است هرچه من در کنار او هستم باز هم بی قرار او هستم دل ترکم زبان نمی فهمد اوره ایم صبری طاقتی آز است نقش در نقش از نوازش او تار و پودم بهم تنیده شده فرش تبریز خوب می ف


اصلا شیرینی میباره از حرفای قشنگتون !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آلما  

alma.mp4 از یک آپلود در یکی از روز های برفی و سرد زمستان کودکی آرام و ان شد روانه در خیابان عرصه کوچه پر از برف برف ارام و امان هی همی بارد بر ان سر کودک ناز برف ان گاه در این سو خیابان گاه درآن سوی خیابان می دوید وشاد بودش فارغ از برف و زمستان تا که شد در ره به ناگه دید دیواری پر از نام با خودش گفتا منم هم مینویسم نام را بر تارک آن پشت آن دیوار بودش حجره ای زیبا پر از سر از عروسک های ت پشت شیشه در طبق های فراوان لحظه ای بر آن نگاه کرد سیما های رنگین با خ


آلما
منبع :
درخواست حذف این مطلب

.: ماجراهای من و یاسی :.  

به نام خدا با هر بار غذا خوردن یاس سادات، تمام لباسهایش و تمام لباسهایم باید تعویض و شسته شود. گاهاً داخل مایع سفید کننده هم برود. واویلاییست ماجراهای غذا خوردن خانم. پی نوشت   با دستی که به همراه قاشق قبلی غذا به دهانش فرو رفته، اول چشم می خاراند. بعد دماغ.  بعد موهایش را دست می کشد، و سپس من را در آغوش می کشد.  در نهایت هم با دستهايش به من می کوبد که صدایم کند مامان قاشق بعدی   و من هم از آن مامانها که اجازه بدهم او هر کاری دلش می خواهد د. ولی وجد


.: ماجراهای من و یاسی :.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ضرب المثل  

 آش نخورده و دهن سوخته در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را  آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در


ضرب المثل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شلم شوربای7- عبدالله المهرانی ،داستان1  

           عبدالله المهرانی       ١ درود شلم شوربا نگار را در ایام کار دیوانی ، دوستی بودندی عبدالله نام از بلاد المهران که در عنفوان الجوانی هیچ نمیدانستندی از خواص و عملکرد آنچه در بین دو پا آویزان بودندی الا شر شر نگارنده منبعد ورا عبدالله المهرانی نامیدندی تا شرح احوالات او را در باب مشنگیش فی  مواجهة الاناث  به رشته ی تحریر در آورندی. عبدالله المهرانی جوانی بودندی فربه و خمره ای فرم، با کله ای طاس و لبی خندان و بیانی شیرین که بی ریا، هر آ


شلم شوربای7- عبدالله المهرانی ،داستان1
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آش نخورده و دهن سوخته  

در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را  آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در دکان را بست و دنبال رف


آش نخورده و دهن سوخته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

طعم شیرین اجابت...  

گاه چه بی صبرانه دلت برایتماشای آینده ای شیرین پر می کشد...اعجاز صبر رو با تک تک سلول هات لمس کردی و کاملا واقفی که گذر زمانزهرِ تلخی های زندگی رو میگیره وفقط صبر بر مشکلات ، دل های زخم خورده رو تسکین میده...صبر که وقتی با یاد حضرت حق و توکل بر ذات اقدس الهی عجین میشه، نوشدارویی میسازه عجیب کارساز و مرهمی بس شفابخش برای تن و جان خسته از زندگی های دشوار .. اما به هر حال انسان است و بی قرار .. عجول است و با خواسته های بسیار..سر به زیر می افکند و تسلیم ر


طعم شیرین اجابت...
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 0.73 seconds
RSS