جستجو ها
پیست دوچرخه دزفول جستجو عبارت مورد جستجوی اینترنتی مهره دوستان وجود باید بنده مینا خیلی دوست دارم سفیران سلامت راهنمای سفیران غیرحضوری راهنمای آموزش غیرحضوری دوره آموزش راهنمای سفیران سلامت غیرحضوری راهنمای سفیران آموزش غیرحضوری را لحظه وقتی نمیشه نمونه فرستادن صلوات درجلسات قرآنی l l033 n مردم مردم کشورهای نخوانید، برای خودم نوشتم شرکت بانیان پرتو الکترونیک playstation 4 پلی استیشن lesson p age فایل pdf کتاب leed practices certification and accreditation handbook کتابخانه کتاب هفته کتاب مناسبت هفته بیست دقیقه مصاحبت، در بعداظهر های روز های آفت زمستان حلقه السابقون good behavior season 1 episode 5 s01e05 free همین ماری کوری آنروز ایستگاه صحنه ماری کوری آقای رئیس جمهور میگل آنخل آستوریاس عفونت‌ آبسه‌ است‌ بروز علایم‌ مغزی‌ آبسه‌ مغزی‌ ممکن‌ است‌ داشته‌ باشید داخل‌ وریدی‌ مایعات‌ داخل‌ مایعات‌ داخل‌ وریدی‌ حسین باقری خاننده بهبهانی کتابخانه اعضای کتابخانه جرایم دیرکرد نکاتی که باید پیش از سفر به آنتالیا بدانیم my note farabi عمل گرده افشانی در قیمت کندانسور کولر گفت مبر درس ا ز یاد چرا هلیکوپتر نداشتیم ؟ پاسخ http gnvshoping کتاب کنترل سبز ساده آفات بیماری ها تحقیق مصرف‌گرایی بدون اینکه بدونین قتل کردین انتقال ussd بانک تجارت ماشین سازی تبریز مالی لایحه شهرداری ماشین سازی شهرداری تبریز قرار گرفته ماشین سازان تبریز قرار ورزش شهرداری تبریز فقط ازدواج داستان مورتال کمبت از اول تا ا انصارالله امارات صنعاء خارجه مطلوب سناریوی سناریوی مطلوب مطلوب امارات خواهد داشت وزارت خارجه سناریوی مطلوب امارات تصویر تصاویر خیال تصاویری بصورت مادر بصورت ناخودآگاه آیا dice برروی عنوان bad company 3 مشغول به کار است؟ ت مدیران گذشته ت گذشته ت فعلی ت بازدید از نمایشگاه نخبگان دراصفهان برداشتی از مقاله چند پیشنهاد برای حل اختلاف شورای شهر شهردار گنبد به نقل از سایت اولکامیز دورویی همین که دست خط ت لا به لای دفترم باشه آقای قالیباف، ما به مشکات شما شک داریم still there زبان آموزان کتبی انگلیسی گروه تحصیلی زبان آموزان زبان انگلیسی زبان آموز صورت کتبی زبان انگلیسی، چرا برخی از مردم چپ دست هستند ؟ لایسنس نود 32 امروز 23 دی کنترل تنظیمات گوشی با استفاده از فرامین صوتی در اندروید بخشود جرایم در هفته وحدت آموزش نحوه جستجو و کار در سایت ncbi پاو وینت ایا pcبهwifiمتصل میشود پوشش راننده ی مسبب حادثه موسیقی دوره کلاسیک کلاسیک اردوان فردا تولدته دیدی یادم نرفت aviation زیارت مى‏‌شود قبور روایات براى عیدی ره خودروسازان قیمت‌ها را کاهش ندهند، تعرفه را پایین می‌آوریم کارایی بازدارندگی هسته ای رابرت جرویس نام درس استراتژی نظامی قدرتهای بزرگ ست رنگ سبز یشمى داستان آلیس مونرو اموزش گردنبند کی پاپی_خمیر فیمو listدرباره‌ی طرح اسوه حاج عباس دست طلا، کیم وو چونگ کره ای هاست برای ما ایرانی ها i c d l عنوان تو دستشویی گیر کرد o_o
برترین ها


بذارم

من برگشتم : )  

برای ی که بیشتر از ده سال ِ وبلاگ نویسی کرده سخته وبلاگ نویسی رو بذار کنار و بره جای دیگه از ب که کانال ُ ساختم اصلا نتونستم حتی ی کلمه  هم توش بنویسم نمیدونم اصلا نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم واسه همین حذفش و برگشتم به خونه خودم چون اینجا نوشتن آرومم میکنه ..  عصری رفتم کلاس حلوا چون وقتی به جناب عشق گفتم خیلی اصرار کرد که حتما برم منم که از خدام بود و واسه همین رفتم بعدشم رفتم باشگاه ثبت نام البته یک روز درمیون و اینبار بصورت عمومی .ی مقدار


من برگشتم : )
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دست دوستی خودم رو به گرمی می فشارم  

دلیل کمرنگ بودنم فقط و فقط اینه که احساس می کنم nbsp این روزها زندگیم یه روتین ثابت و تکراری داره که اگرچه این تکراری بودنش nbsp برای خودم دلچسبه ، شاید وما برای شما جذاب نباشه nbsp . nbsp میام شرکت ، دو روز در هفته بعد از شرکت nbsp میرم کلاس پیلاتس ، دو روز دیگه ی هفته هم تو تایم کاری میرم باشگاه نزدیک شرکت با دستگاه کار می کنم و بدین ترتیب کلا یه خستگی و بی خو و کوفتگی ام که یه دلاک بهش آویزونه nbsp . nbsp در راستای اینکه از ماه پیش تصمیم گرفتم برای رشد روحی خو


دست دوستی خودم رو به گرمی می فشارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نمی ذارن احترام بذارم  

الان از سر کار اومدم بیرون. تو راه زنگ زدم مادر همسر. خیر سرم خواستم احترام بذارم. بعد یکم صحبت و ناراحتی اینکه نرفته، برمی گرده می گه این مدت زنگ نزدی به خواهر شوهرت گفتم اونکه مشهد بود. گفت خب باشه جلوی شوهرش یه زنگ میزدی متاسفانه زبون ندارم درجا جواب بدم. ت شدم و حرفو عوض .الانم اعصابم ده.ادم رو پشیمون می کنن از احترام گذاشتن.مردک دیلاق یه سفر برده دخترشو باز مادر و دختر جوگیر شدن یادشون افتاد به من گیر بدن.دلم می خواست بگم دخترت که دوست نداره


نمی ذارن احترام بذارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

eddy love 1 & 2 . کامل  

سلام به همه.. روزاتون همیشه برفی و سفید خوب با یه بخش جدید از اپ فیک اومدم.. برید دعاشون به جون نویسنده quot دارم یاد میگیرم عاشقت باشم quot ینالان یه ماهه هی میره میاد میگه مامی برنامه بذار مامی برنامه بذاردیگه امروز همدستم پیدا کرده بود.. دو تایی م قرار شد من از گنجینه ام ها ول بدم تو وببله قراره از ارشیو فیکای کیومینم براتون بذارم. خوب فیکاش زیاده.. و صد البته همتون خوندین.. و لی خوب ممکنه اون وسط مسطا یکی دوتاش از دستتون در رفته باشه خخخقراره برات


eddy love 1 & 2 . کامل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

دقیقا دو هفته از برگشتت می گذره و ما تو این مدت 5 بار همو دیدیم و یک بار باهم ید رفتیم به نظرم روابطمون بهتره تقریبا به اندازه باهم حرف می زنیم برای دیدن هم ذوق داریم و باز دوباره داریم عشق رو مزه مزه می کنیم امروز با دلارام که تقریبا در جریان خیلی از داستانهامون هست، حرف زدم دلارام رو انتخاب برای حرف زدن چون یه آدم دنیا دیده ست و نه مذهبیه و نه آدم رو قضاوت می کنه البته مسلما سعی می کنه ، خیلی اونجوری با هم قاطی نیستیم که یه وقت از دست هم ناراحت


منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

یه وقتی که خیلی ناراحتم یا حتی نمیتونم درست تشخیص بدم که ناراحتم یا بی حسم. یه وقتی که فرو رفتم تو خودم. که آدم هایی تو ذهنم میان که هیچ وقت بهشون فکر ن . که پایان همه ی اتفاق ها رو خیلی جنایی و اکشن حدس میزنم. و چقد ترس های احمقانه ای به من هجوم میاره. یه زمانی که مثلا میشینم ه.ج میخونم بعد زل میزنم به دختری که تمام آرزوهای منو زندگی کرده. بعد زل میزنم به اسمش و ع ش. و فکر میکنم یه اشتباهی شده. اینجا باید اسم و ع من باشه؟ بعد دوباره فکر میکنم معروف بو


منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیست و شش ماهگی  

صبحا سعی میکنم زودتر بیدار بشم تا بتونم سر فرصت و آرامش خووووب تورا تماشا کنم...از فرصتی که آروم خو دی استفاده میکنم محکم بغلت میکنم ...تورو بو میکنم که هنوز بوی بهشت میدی....وبا خودم میگم چطور میتونم قدر تک تک این لحظه هارو بیشتر بدونم؟ وقتی انشاالله اینقدر بزرگ بشی که دیگه تو بغلم جا نشی، چقدر دلم برای این ثانیه ها تنگ میشه....فرشته قشنگم بیست و شش ماهگی ات مبارک عشق من خدایا هزار بار شکرت ....شکرت که صلاح دونستی تا شغلی نداشته باشم فعلا و همه ی ر


بیست و شش ماهگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مرغ ای پا دارد!  

تصویر اول پنجشنبه 20 29سپهر در حالی که از پیامکی که برایش آمده حس چهره اش خندان شده کلید میندازد تا درب خانه را باز میکند و نگار که چند ساعتی ست در انتظار او نشسته با شنیدن صدای باز شدن درب،سوهان کشیدن ناخن هایش را متوقف میکند و نگاهش را به درب میدوزد که با چهره ی خسته و درهم رفته ی سپهر مواجه میشود..._ سلام سپهر جان._ سلام عزیزم.خوبی؟ تا یادم نرفته اول بگم که برای برنامه نریز.مامان زنگ زد و قرار شد با اونا باشیم.تو که مشکلی نداری؟_ ای وای عزیزم کاش


مرغ ای پا دارد!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یاد گرفته ام .....  

یاد گرفتم اگه شونه هات نیست که سرم رو روش بذارم و آروم بشم سرم رو روی زانوهای nbsp خودم بذارم و یه دل سیر گریه کنم ، تا حدودی جواب میده سبکتر میشم .....تنهایی آدمو روئین تن می کنه ، یاد می گیره تنها ی که می تونه بهت کمک کنه فقط و فقط خودتی ...درسته مهربونی و لطف خانواده و دوستان هست ولی فقط اون ی که همیشه ،بی قید و شرط nbsp ، نامحدود و بی هیچ توقع و انتظاری کنارت میمونه خودتی ، کم کم یاد می گیری بجای زندگی بار خودت غرق زندگی شخصیت های کت که می خونی بشی ، کم


یاد گرفته ام .....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دختری ب نام یلدا  

دختری_به_نام_یلدا هر وقت که میخوام داستان زندگیم رو بنویسم ، پیش خودم میگم کاشکی از همون جایی که میخوام شروع کنم ، اهل خاطره نوشتن بودم و با همون سن و همون حالات روحی اون لحظه مینوشتم.اما الان باید با این روحیه و اینی که هستم و از زمانی شروع کنم که یک دختر 10 ساله بودم و آ ین دم و بازدم مادرم رو با چشم خودم دیدم... با اینکه 3 سال تموم مریضی کشید و زجر کشیدنشو دیده بودیم ، وقتی که مرد همه وجودم رو ترس برداشت... مثل بهرام داداش بزرگه و نگین که بعد بهرام


دختری ب نام یلدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

قسمت یازدهماز دستشویی اومدم بیرون ارمان داشت از پله ها می یومد پایین \- سلام سرش رو ت داد چه بی ادب سلام هم نمیده ...... برگشتم تو اتاقم لباس هامو پوشیدم یک ذره کرم پودر زدم تا رنگ پریدگی صورتم معلوم نباشه مامان و بابا و ارمان داشتند صبحونه میخوردند \- سلام \- سلام دختر گلم خوبی ؟ \- مرسی بابا ، مامان من امروز یه ذره دیر میام خونه میخوام با دوست هام برم بیرون \- برو مادر ولی دیگه دیر وقت هم نیای ها من وبابات خونه ی دوستش دعوتیم کلید ماشین رو برداشتم پی


رمان کی_گفته_من_شیطونم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

153 نیمه شب تا فردا  

اینجانب رو تصور کنید در حالی که دو چشم بینام و شش دنگ حواسم معطوف به مانیتور و مطالب مهم موجود روی صفحه هست. حالا ادامه ماجرا ...\+ فاطمه\- تغییر ح به یک چشم به مانیتور، یک چشم به مادر بله؟ \+ نهار باقالی خورشت درست . ماهی شور میخوری یا آشپل؟\- تغییر ح به کلا به سمت مادر چی؟\+ ماهی بذارم یا آشپل؟\- فرقی نمیکنه.\+ باز شروع کرد فرقی نمیکنه فرقی نمیکنه رو \- خب واسه من فرقی نمیکنه. ببین زهرا چی میخوره همون رو بذار.\+ زهرا رو ولش کن. اون که نمیخوره. تو چی میخوری


153 نیمه شب تا فردا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نوشتهای کوفتی!  

سلام عزیزانم به این نوشتهای کوفتی  همیشه چسبیده به عنوانهام وسواس پیدا ... گاهی میگم خوب چه کاریه؟ یه بیت شعری چیزی کارم رو راه میندازه دیگه اما باز هر بار میگم پس چجوری اینهمه فلان نوشت به ذهنم رسیده برای این تعداد پست پس باز هم میتونه | هووووم چقدر نمینویسم دیگه الان اگه بگم چند روز و شبه که همش میخوام بیام بنویسم و نمیشه باور میکنید؟ خوب چون این هفته همسر شبکاره همش میگفتم بذارم شب.اما هر شب انقدر هی این خوراکی رو میذارم اون یکی رو برمیدارم


نوشتهای کوفتی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

۴۰  

چهل عدد مقدسی‌ست. اینطور نیست؟ و بعضی چهل ها که آدم دلش میخواهد مدام تکرار شوند. سی و هشت، سی و نه، چهل، یک، دو،.... چهل ها انگار بعدشان باید دوباره از یک شروع کرد. و در واقع، هیچ چهل و یکی وجود نخواهد داشت چهل ها یک دوران فوق‌العاده‌اند؛ نه خیلی کم و نه خیلی زیاد. و این یعنی تو میتوانی روی آن‌ها حساب باز کنی. مثلا چهل روز تصمیم بگیری یک عادت جدید به عادت‌های قبلی ات اضافه کنی. مثلا چهل روز آرام حرف بزنی، چهل روز نجوا کنی، چهل روز درِ خانه ی بروی


۴۰
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اولین گفتار  

سلام و خوش آمد به هر ی که اومده تو این وبلاگ حسین هستم اینجا یک وبلاگ شخصیه و قراره هر وقت فرصت و چیز جالبی به ذهنم رسید یا شنیدم یا دیدم یا به وجود آوردم  با شما به اشتراک بذارم مطالبی که گذاشته میشن کاملا با توجه به سلیقه ی شخصی و حال لحظه ای من در لحظه هستند و ا اما درست و باب میل همگان نیستند. سعی میکنم اینجا از خاطرات شخصی، اتفاقات روزمره، داستان نویسی های احتمالی بنده، فایل تصویری و صوتی و یا هر چیز دیگری که قابل انتشار باشه و انتشار اون بر


اولین گفتار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سی و سی و یک ماهگی  

عشق کوچولوی من هر روز بزرگ بزرگتر و خانم و خانمتر میشه و فقط حسرت این بهترین روزهاست که با گذشتش به دلمون میمونه....این ماه اینقدر اتفاق های فشرده افتاد و اینقدر وقت سر خاروندن نداشتم که مجبور شدم خاطرات دو ماه رو با هم ثبت کنم ومتاسفانه وقت زیادی رو با تو فرشته ی نازم نتونستم بگذرونم که لحظه های شیرینش رو ثبت کنم..ولی  از اونجایی که پر از تجربه بود برام میخوام حتما برای تو دخترم ثبت بشه تا بتونی بعد ازش استفاده کنی و میخوام همه جزییات رو ثبت کن


سی و سی و یک ماهگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

nothing else matter#  

نمیدونم دلیل اینکه یهو میرم تو فاز خودم انقدر نگاه میکنم انقدر آهنگ گوش میدم چیه فقط میدونم وقتی ح م عادی نیست این اتفاق میوفته چه اتفاقی دقیقا همین که کلا روی یه چیزی سوزنم گیر میکنه مث الان که سوزنم رو پست گذاشتن گیر کرده اینکه یهویی مثلا از دوستام میترسم اینکه دلم میخاد روی صندلی کامپیوتر کز کنم و پتو مسافرتیو بپچم دور خودم و صدای هیچ و نشنوم نمیدونم چرا درک نمیکنن که وقتی هندزفری تو گوشته ینی نمیخای صداشونو بشنوی انقدر صدای میزنن که خود


nothing else matter#
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قوانینه کورسه اول من:)  

1\-2\-3 امتحان مینمایممخب قلمم خوبه پس مینویسم الان تا شب میخوام ی کورسی بذارم برای خودم، 12 تا 6 ی دوره ی کورسی بعد از 6 تا 12 شب هم ی دوره ی کورسی بعد از 12 هم میشه اضافه کار یعنی بیدار بمونم و بخوابم مستحبه واجب نبیده خب الان میرم فصل عظیم الصفحه ی یک اعصاب جانه مهربون و در عینه حال نامهربونو تموم بفرمایم همراه با یکم اناتومی بخونم البته منابعم چون دو تاست همون اعصابو بخونم هنر استکورس دومم مقدمات رو از منبعه سوم میخونم همراهه اناتومی و بیهوشی پس


قوانینه کورسه اول من:)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فانتزی  

دوست دارم برم شمال البته الان نه ها  آره دوست دارم برم شمال توی یه ده  صبحا سرشیر و عسل بخورم و ظهر و شب غذای محلی  میگن شمالیا غذا محلیاشون خوشمزست  یک ماهی اونجا بمونم صبحا برم تو دریا شنا  و توی این یکماه سیمکارتمو بذارم تو یه 1100 و s5 رو بذارم کنار   


فانتزی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نه برای زنم  

ذهب یه سنجاب داره پشت خونه اش...فکرکنم زنه...چون با ی مونث باش حرف میزنه..امروز رفته بودیم بیرون..من قهر بودم چن سال برام یه لباس بفاتنی سه تیکه ن یده بود...اولش قبول کردا..گفتم جایزه ی لاغریم باشه..اولش قبول کرد..ولی بعد اومد اتاق پرو گفت برگرد..برگشتم و گفت نه..عمرا اگه بذارم این رو بیرون بپوشی...لباسه سه تیکه اس.یه ساق داره...یه سارافون و یه کت کوتاه..پوشیدم و اندازه ام شد..اما گفت نه...فروشنده گفت بافتنی باید چسبون باشه دیگه...گفت نه برای زنم.دقیقا هم


نه برای زنم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خط خطی شماره ۴۸  

چند وقت بود.. به طرزِ غریبی بیخیال هر گونه نوشتن شدم...  از داستانی که قراره برای ی بنویسمش.. تا دفتری که برای دلِ خودم می‌نویسم و این چند وبلاگ...  یکی تک گلِ خنده‌های من بود.. که روایت‌گرِ کودکی‌هام بود... و خندیدن‌هام..  یکی.. به یادِ پیانو بود.. به یادِ یه آدم... و به یادِ یه رویا...  یکی.. برای یه رفیق...  و یکی این...  بازم بود..  از وبلاگی که از یاسمن مونده هنوز.. و نمیدونم باهاش چیکار کنم...  تا وبلا ی که برای کارهای مختلف.. و راه‌های مختلف بازش ... بر


خط خطی شماره ۴۸
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خط خطی شماره ۴۱  

پاک .. همه چیزی که به طوری بین وصله بود...  شماره‌ی تلفن خودت... و شماره‌ی تلفن هر آدمی که شاید منجر میشد وسوسه بشم که ازشون درباره‌ات بپرسم...  شماره‌ی هر آدمی که... اگه حرفم رو گوش میداد به خاطر تو و اسم تو بود...  اسمسا... زنگ‌ها.. میس‌کالا...از خودت و از هر کی که توی پنجاه کیلومتریت بوده...  مونده یه سری ع ... که نصف بیشترش رو پاک ...  یه سری م هست هنوز توی گوشیه...  که نمیدونم پاکشون کنم و همون آن پشیمون بشم... یا... شایدم گذاشتم بمونه...  شاید به ی دیگه از


خط خطی شماره ۴۱
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دوشنبه 17 آبان هشتمین روز درس خوندن  

سلام یه جورایی اصلا دوست نداشتم این پست رو بذارم اما این کارو انجام می دم چون روزی که این وبلاگ رو راه اندازی به خودم قول دادم اول اینکه با خودم  و با شما رو راست باشم و واقعیت هارو بنویسم دوم اینکه هرروز کانکت شم  و یه پست بذارم از اینکه می خوام چیکار کنم یا تا الان چیکار  یه جورایی دوست دارم خاطراتم رو تا کنکور و ایشالا تا پزشک شدنم  ثبت کنم که در آینده ی نه چندان دور هم خودم از خوندنشون لذت ببرم و هم اینکه شاید یه روزی یه بنده خ در یه گوشه ای ا


دوشنبه 17 آبان هشتمین روز درس خوندن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پنج شنبه  

صبح ساعت ۱۰بیدار شدم و گوشیمو گذاشتم که شارژ بشه صورتمو شستم و وضو گرفتم آجی میخواست با دوستش بره بیرون و بعدش بره کلاس داداش هم میخواست بره سراغ کاراش رفتم آشپزخونه هرچی فک ... ک ناهار چی بذارم بلا ... ه تصمیم گرفتم باقلا پلو بذارم وسایلو آماده ... و ظرفا رو شستم همین حین به بابا زنگ زدم ک باهاش صحبت کنم ی ربع حرف زدم بعدش سر قضیه کار ناراحت بودم کلی گریه ... و نتونستم ادامه بدم ک بابا میگفت توکلت به خدا باشه درست میشه برا اینکه آروم بشم رفتم سراغ آ


پنج شنبه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امان ازین محبتهای پدر و مادری!اماااااااااااااان  

سلامخوبید؟خب دیروز ظهر پست گذاشتم.بعدا ... هار ظرفها رو شستم و یه دستی هم به گاز و آشپزخونه کشیدم.بعدش گفتم بذار یه دفعه جاروبرقی هم بکشم.جارو گرد ... ری ... .کمرم درد میکرد.یه کم دراز کشیدم و بعدش پاشدم بادمجون سرخ ... واسه کشک بادمجون که یادم افتاد ساشا دوس نداره یه سیب زمینی و یه تخم مرغ پختم.با ژامبون و خیارشور و سس،یه کم الویه درس ... واسه ساشا.واسه شوهری هم کشک بادمجون درس ... .از عمد هم کم درس ... که خودم وسوسه نشم بخورم آخه دیگه کشک بادمجون خیلی رو


امان ازین محبتهای پدر و مادری!اماااااااااااااان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

سلامدقت ... هیشکی اندازه من حرف نداره.هر روز هم بخوام پست بذارم بازم یه پست طویل میشه آ ... ش.کلا پرحرفم.البته امان از روزی که بخوام کم حرف بشم.خوبید؟ ... ب تا نزدیکای اذان من و آمار کشتی گرفتیم.یه قرار هم با همکار سابقم گذاشتم که امروز بریم بیرون.اون میخواست کتاب ب ... ه منم ازش کتاب ب ... رم.کتاب درسی البته.دوستم رشته اش آماره گفتم از کتاباش ب ... رم و تمرین بیشتر حل کنم مسلط تر بشم.آخه ... که نمیاد از جزوه سوال بدهاین همکارم همسن منه بعد به خاطر مشکلات ب


منبع :
درخواست حذف این مطلب

عنوان ندارم، اههههه چقدر عنوان بذارم؟؟؟ خسته م کردی :|  

آدم های اینجا خیلی مهربونن، شاید صد برابر دنیای واقعی از کامنت خصوصی های همتون ممنونم، خیلی مهربونین کاشکی آدمای دنیای واقعیم انقدر care می ... در مورد هم \+وقتی یه رابطه هایی دارن شروع میشن، یه مقطع زمانی هست که آدم هی از خودش میپرسه یعنی حسش چجوریه؟ دوست معمولی؟ دوست غیر معمولی؟ بعد این دوره همراهه با گشتن دنبال بی نهایت سرنخ که بتونی رفتارای طرفو تفسیر کنی الان توی اون دوره لعنتی ام | ببخشید سرم خیلی شلوغه میخونمتون اما وقت ندارم کامنت بذارم


عنوان ندارم، اههههه چقدر عنوان بذارم؟؟؟ خسته م کردی :|
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش می شد...  

از بس ننوشتم راستش دیگه داشت یادم میرفت که وبلا ... هم داشتم..    سلام  از 9 مهر تا امروز که 28 مهره اصلا چیزی ننوشتم اینجا..راستش اینقدر تو این مدت اتفاقای جورواجور افتاد که واسه تنها چیزی که وقت نذاشتم همین وبلاگ بود.  ماه محرم هم که مزید بر علت شد و یه توفیق اجباری پیش اومد که چند روزی از تهران دور باشم و بعد از 4 روز تعطیلی با انرژی مضاعف برگردم به شهرمون اونم چه برگشتی با ترافیک سرسام آور روز شنبه تهران   حالا فکر میکنم بعد از گذشت 7 ماه از سال 95


کاش می شد...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کودکان امروز ، رهروان فردا ...  

سلام و درود بی انتهای من نثار عاشقان مایکل ج ... ون کبیر در سراسر ... تی وقت بخیر و روز و روزگار بر شما فرخنده باد ... فکر میکنم حالا دیگه چند سالی میشه که بعد از راه اندازی بخش با خاطرات مایکل ج ... ون در وبلاگ پادشاه جاودان ، از حجم نوشته ها و مقالات شخصی من در این صفحه به طرز محسوسی کاسته شده و تمرکز اصلی من بر روی به اشتراک گذاشتن داستانها و دلنوشته های عاشقان مایکل ج ... ون از سراسر ... تی با مخاطبین این وبلاگ قرار گرفته است . با خودم فکر می ... اونقدر ط


کودکان امروز ، رهروان فردا ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کودکان امروز ، رهروان فردا ...  

سلام و درود بی انتهای من نثار عاشقان مایکل ج ... ون کبیر در سراسر ... تی وقت بخیر و روز و روزگار بر شما فرخنده باد ... فکر میکنم حالا دیگه چند سالی میشه که بعد از راه اندازی بخش با خاطرات مایکل ج ... ون در وبلاگ پادشاه جاودان ، از حجم نوشته ها و مقالات شخصی من در این صفحه به طرز محسوسی کاسته شده و تمرکز اصلی من بر روی به اشتراک گذاشتن داستانها و دلنوشته های عاشقان مایکل ج ... ون از سراسر ... تی با مخاطبین این وبلاگ قرار گرفته است . با خودم فکر می ... اونقدر ط


کودکان امروز ، رهروان فردا ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 2.187 seconds
RSS