جستجو ها
http espinadcom blog jo jo جذ ت این مردان، خانم ها را دیوانه می کند خلاصه درس تاریخچه و مکاتب روانشناسی مشکل تی neural control movement prosthesis subject virtual neural prosthesis limb movement simulated limb command signals real time درمان قطعی ریزش مو آ شب taksavare eshgh از پیشم میری آتش نشانی قسمت دوم listماسه سنگ www cspfir امروز با مردی مواجه شدم که می گفت موسیقی حرام است مطالب مفهومی وغمناک وعبرت انگیز anti666 ♣ کافه دلتنگی ♣ index3 america’s got talent kyrie irving 29 points 9 ists vs spurs کمیکال مخدر فایل فلش فارسی و رسمی گوشی galaxy a3 2017 a320f اندروید ۶ کتبی که روایت عمروعاص جهت رساندن نوک زبان به بینی را نقل کرده اند complete بخواند معلم تمام آقای کاوسی آ همان دلتنگی بدخیــم روحی شد فیت با کتاب صوتی قصه های شیرین مثنوی مولوی زمان آموزش زبان دوم به کودک the last مدارا با ننه‌سرما راه‌کارهایی برای صرفه‌جویی در پاییز و زمستان 2خبر ی معنی لغات ad3 jquery 172minjs تک مع بیوفیدبک در درمان میگرن با تو آرومم t team دفاع بیان کمال listنام ابزار قدیمی کشیدن دندان عی طنز در لاین چگونه میتوان اکانت را انتقال داد ضیافت حرم w 29th aviation تـاسف هشتاد و پنجمی دختر خوب و با حیا 10 gmp تحقیقی در مورد بزرگترین یاخته ها list 1570 چییتان سری 8 پیچید و اعوجاج در قطعات قاپیدن بهار از منقار کلاغ آموزش خط عربی the red turtle ps2 emulator الشیخ یقرأ nothing l l033 n وردپرس quform شناخت_ _زمان خدای امیدبخش شاهین khمحرم اومده آقای احمدی ناصر زهرا الیور سوهانی زهرا سوهانی ناصر احمدی مدرسه شبانه شبانه روزی افسر پلیس عثرات الندم english proverbs zodpaz futura pdf 1570 1586 1605 1608 1606 1607 1575 ذهن عیدانه 95 پایه هفتم فعلا فعلا نیستم نرم افزار اندروید مذهبی منبع یک ضرب المثل معروف بارش فکری صفحه 42 پودمان شهروند الکترونیکی 1 کاروفناوری هشتم رایی زالو عربی d8 af db 8c d8 a7 d9 88 d9 84 file http d9 86 d9 88 d8 a8 d8 aa d8 a7 d9 88 d9 84 d8 a7 d9 88 d9 84 d8 af db 8c عربی d9 86 d9 88 d8 a8 d8 aa d8 a7 d9 88 d9 84 d8 af db 8c pattern cl ification پاسخ ی به ۱۰ پرسش درباره اقتصاد مقاومتی list1585 1608 1605 1740 1586 1740 کانال تصاویروجوکهای بی ادبی بگذارید زیستن بگذارید زیرا تولید کول برای قنات ،صنعتی فراموش شده یک جرعه خدا بنوش http peransiacom blog faqat4 6 cesur ve guzel احتمال تغییر لنزهای دوربین iphone 7s چیست بمان
برترین ها


بدترین_قسمتش_اینه_که هایم

جانم خدا  

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد.می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من هرگز حرف خدا را باور ن وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.چشم هايم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هايم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم می


جانم خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من از این حجم خوبی های تو میترسم ...  

  این نوشته برای خواندن نیست حرفهایی است صرفا برای  گفته شدن ....نه شنیده شدن یا خواندن ...   ومینویسم از پس مژه های خیس که گاهی بهم میچسبند ودیدن را دشوار میکنند و نازکای پوست اطراف چشمانم که شورابه  اندوهم حساسش کرده ...میسوزد وملتهب است وسرخ .... وگریه امانم نمیدهد ....وباید بنویسم برای خودم فاطمه نیست ...دور است ودرشرایطی خاص که فعلا بهتراست خبراز غرغرهای خیس من نداشته باشد ..   میترسم ....وشرمنده ام ... وهیچ ابایی ندارم از محاکمه خودم ... از سیلی های


من از این حجم خوبی های تو میترسم ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر رضا  

دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقش پست ثابت \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-یا ایّها العزیز مسّنا و اهلنا الضُّــــــــرُّ و جئنا ببضاعةٍ   مُزجاتفاوف لنا الکیل و تصدّق علینا  انّ الله یجزی المُتصدّقین آیه 87 یوسف اشعار زیر بنا به در خواست یکی از دوستان عزیز سروده شده است امید است مقبول واقع گردد\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقشجانــــــم به فدایش همه لطف و عطایشیا


شعر رضا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نکات اخلاقی  

نکات اخلاقی بازدید 4 مرتبه تاریخ شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... نکات اخلاقی بازدید 4 مرتبه تاریخ شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصا فانه ای  بود.امتحانی که درآن. نا دانسته های یک کودک بی دفاع. مورد قضاوت دانسته های معلم قرار می گرفت امتحانی که در آ ن با غلط هايم قضاوت میشدم نه با درست هايماگر ده ها صفحه هم درست مینوشتم. معلم به ساد ... از کنا


نکات اخلاقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اما تو نیستی  

22 نوامبر سال 2016 در را باز میکنم شهر سرمایش را در صورتم تف میکند.. چراغ های روشن ماشین های ردیف شده مثل ماری در خیابان میلغزند.. زبانم را روی ماده ی ج ترشح شده میکشانم دست های یخ زده ام را تا ته در جیب های کاپشن صورتی ام هل میدهم و صورتم را بین شال گردن بدقواره ام مچاله میکنم. تصاویر منع شده ی زن های قرمز روی سنگ های باران زده سوژه ی خوبی است؟ در یکی از آمیخته به بدن های متعفن،چشم هايم از ماه دست کشیده بودند و لب هايم هرگز برای خواندن ماه من،تو شبای


اما تو نیستی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شناسنامه  

به خانه پدری ام که رسیدم، کودکی هايم در را برایم باز کرد و من در چارچوب در، کنار مادر، دیدمش با همان موهای فر و پاهای ... و زانوان زخمی و پیراهنی وصله دار که انگار وصله هایش را چند بار دوخته باشند. منتظرم بود انگار... هنوز در این خانه است... اینجا در حیاط خانه ی روستایی ما هنوز کودکی هايم با همان پاهای ... می دود و شادی هایش را فریاد می زند. کودکی هايم هنوز از درخت پیر انجیر بالا می رود و کنار گنجشکها خانه ای روی شاخه های پیر انجیر می سازد. هنوز هم کودک


شناسنامه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انشای پایه ی دهم تجربی  

اشک به آسمان تیره ی شب خیره می شوم،ماه را از پشت هاله ای  از اشک هايم میبینم تارو تارتر می شود دیگر نمیتوانم ماه تنها را که تنها امیدش خورشید است را ببینم چشمانم را لحظه ای میبندم ،حس میکنم بر روی گونه هايم مایعی گرم روانه می شود هنگامی که پلک هايم را از روی هم بر میدارم ماه را واظح تر از قبل میبینم دستانم را یه سمت گونه هايم می برم آری اشک هايم بر روی گونه هايم جاری شده اند و بی مهابا پشت سر همدیگر می چکند گویی با یکدیگر مسابقه گذاشته اند و می خ


انشای پایه ی دهم تجربی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#بدترین_قسمتش_اینه_که هایم 2  

ینی بدترین قسمتش اینه که میخام بگم دلم تنگ شده. ولی اینقد دلم تنگ شده که اصن دلتنگیم توی quot دلم تنگ شده quot جا نمیشه. واسه همین میام بگم که دلم تنگ شده ولی نمیگم. چون گفتنش هیچیو عوض نمیکنه. چون گفتنش نشون نمیده که چقد دلم تنگ شده. nbsp چون گفتنش هیجیو عوض نمیکنه...آف د رکورد نمیدونم ولی چرا دلم برا هیشششششکیو هیچیِ دیگه تنگ نشده. ینی بهش نّگین ولی با اینکه عاشقشم، حتی دلم برا هستیاعم تنگ نیس. nbsp فقط تویی که دلم تنگته. فقط تویی که نیودنت میکشتم. فقط ت


#بدترین_قسمتش_اینه_که هایم 2
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک هفته  

روز اول \- 1 00 بامداد چشم هايم را باز می کنم و می دانم که شروع شده. می دانم که بلا ... ه به این نقطه ی لعنتی رسیده ایم. نه ستاره ای هست و نه ماهی. انگار که سیاهچاله ای در حال بلعیدنمان باشد و تمام آنچه که پس از این اتفاق می افتد تنها لحظه ایست که همه مان نفس هايمان را در ... حبس می کنیم و حتی تمام عقربه های جهان از حرکت باز می ایستند. می خواهم گوشی ام را بردارم و برایت بنویسم سلام می دانی که من چقدر دوس... . نه الان نه شاید یک روز دیگر... هنوز یک هفته مانده آن


یک هفته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انشای برگزیده - هفته کتاب و کتاب خوانی  

       تارا اخلاقی     دانش آموز سال دهم دبیرستان بنت الهدی     منطقه ریگ                                                         موضوع انشا من و کتاب هايم در را باز می کنم و آن را محکم می بندم. هر وقت عصبانی هستم یا دلم می ... ردبه کتاب خانه می آیم، مطابق معمول پشت میزی بر روی صندلی می نشینم. به تک تک کتاب هايم نگاه می کنم. فکر می کنم کدامشان را دوست دارم ولی هر چه به ذهنم فشار می آورمش ... ت می خورم. با تمام وجود همه آن ها را دوست دارم و صفحه صف


انشای برگزیده - هفته کتاب و کتاب خوانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش مرگ نبود  

زمان که از روی کودکی می گذرد؛ رویاها نیز ساده تر و واقعی تر  و خواسته ها بی رنگ و غیر تخیلی می شوند...  انگار رابطه ی مع دارد پیری و رویاهای ساده... رویاهایت راه رفتن بر روی ابرها می شود ؛ پیاده روی بر روی سنگفرشها..  شادی،داشتن چیز های خارق العاده می شود  و نبودنِ اندوه های بزرگ.. خشم های بی صدا...  هر چه می گذرد توقعات ما از زندگی  نزول پیدا می کند... حالا من در شمارش مع سی سالگی؛  دلخوشی هايم انگشت شمار شده و ترس هايم اما بیشمار... دلم می خواهد ساعت


کاش مرگ نبود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

..  

دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شود مبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هايم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت را با بریل بخوانم با صدایت پیمان دوستت دارم ببندمبا دست هايم آغوشت را دوره کنمو سر در گریبانتآن قدر عطرت را نفس بکشمتا تمام شود این دلتنگی


..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فعالیت صفحه ۴۸ دفاع نهم-درس ۶  

جواب فعالیت های درس ۶ دفاعی نهم نام درس مردان مبارز و ن قهرمان مشاهده جواب فعالیت های درس ۶ آمادگی دفاعی پایه نهم فعالیت شماره ۱ – در زیر اسامی سه تن از مردان مبارز صدر و سه تن از مردان مبارز دوران معاصر ایران آمده است. درباره زمان، شیوه و طرف مبارزه هرکدام دو سطر بنویسید. از دبیر خود، دبیر تاریخ، دبیر دین و زندگی و نیز اعضای خانواده م بگیرید.  عمار یاسر خانواده عمار از اولین مسلمانان بودند و آن ها شکنجه های بسیاری را در این راه متحمل شدند. وی


فعالیت صفحه ۴۸ دفاع نهم-درس ۶
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این زندگی من است  

امروز شنبه است، یعنی نقطه‌ای که برای من همیشه آغاز است و پر امید. اما گویا گاهی خودم، نیروی خودم را جایی مصرف و خالی می‌کنم. مثل بادکنکی که تهش باز شود و هوا به شدت طوری از آن خارج شود که دمی به در و دیوار بخورد و بعد مچاله و بی‌کار بیفتد گوشه‌ای. فکر می‌کنم نباید نزدیک شوم. اما من می‌خواهم. می‌خواهم فرو بروم. آغشته بشوم. راه بروم. پیش بروم در دیگری، اما نمی‌شود. یعنی گویا نباید این‌طور باشم. اما برای من هیچ نبایدی معنا ندارد. یعنی در دنیای د


این زندگی من است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نمونه گزارش خاطره نویسی روز اول کارورزی  

داستان اولین روز کارورزی من در مدرسه مشاهده ی آزاد  ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه با تحویل گرفتن دقیقه نودی مانتو شلوار فرم کارورزی ام از خیاطی سر کوچه که لباس هايم را بدون نوبت دوخته بود، آماده رفتن به مدرسه شدم. زمان زیادی نداشتم. فوراً لباسم را به اتوشویی بردم. صاحب مغازه هم، مانند من سرش شلوغ بود و گفت « تا 45 دقیقه دیگر آماده می شود.» در این فاصله به خانه برگشتم و آ ین کارهايم برای اولین ورودم به مدرسه به عنوان معلم را انجام دادم. زمانی که دوبا


نمونه گزارش خاطره نویسی روز اول کارورزی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سمت رویا  

آهسته قدم میزنم ،  سمت رویایی که در نزدیک ترین دور دست های من است،                  رسیدنش مهم نیست،همیشه در ... ر مقصد بودم اما،                          اما اینبار مسحور جاده ای ام که خودم را در می نوردد. می خواهم چشم بگردانم و خست ... هايم را ببینم که زیر درخت کهن سال آرامش با تنه ای قطور و سایه ساری فراخ، آرمیده، زخم هايم را،            که دست عشق به جانش افتاده و مهربانانه،مرحمش می کند،  کمی جلوتر،بغض هايم ایستاده اند در یک صف طویل و اشک هايم ..      


سمت رویا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تکرار تو در ثانیه های پایانی یک پاییز سرد  

به تشت‌هایی که پر است از نارنج نگاه می‌کنم. به خست ... آقای‌پدر. به دست‌های کم‌توان مامان‌خانم. با خودم فکر می‌کنم مامان‌خانم از کجای زمان به بعد این همه پیر شده است. به مردم این حوالی فکر می‌کنم که عادت دارند آب‌نارنج یک سال‌شان را انتهای هر پاییز تهیه کنند. آن هم از نارنج‌های تازه از درخت کنده شده. مامان‌خانم هم مستثنای از آن‌ها نیست. باید ... ی نارنج‌ها را آب ب ... رد و ... ی غیر از من نیست. شروع می‌کنم به آب گرفتن نارنج‌ها. بوی‌شان مستم م


تکرار تو در ثانیه های پایانی یک پاییز سرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

منگ تر از زمستان  

اتاق را زیر چشم هايم می ... رم فضایی نا مناسب و سرد که پر از کاغذها و دستمال کاغذی های مچاله شده است انبوهی از اجسام سرد و بی روح ... هایی کثیف،بالشتی سفید که لکه ها ی زرد عرق و بزاق رویش سفت شده اند جعبه کادوهای صورتی و قرمزی که برای روزهای آینده ... یده شده اند با همان  رنگ های منفور لباس ها و جوراب های ولو شده روی مبل سه نفره ی قهوه ای و قدم های بی جان منی که همه چیز را فراموش کرده است. زنی تهی و عاری از احساس در مقابل جمله ی دوستت دارم و جملات لجنی ب


منگ تر از زمستان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... چند روز ساخته ژرژ هاشم زاده  

... جدید ژرژ هاشم زادهژرژ هاشم زاده گفت قصد ساخت ... ی با عنوان «چند روز» را دارم که اگر همه کارها طبق برنامه پیش برود پایان امسال یا اوایل سال آینده جلوی دوربین می‌برم. nbsp nbsp وی افزود تمام لوکیشن‌های این اثر در تهران می‌گذرد و تم آن احتماعی دارد و در خصوص بز ... اری نوجوانان است. nbsp هاشم زاده ادامه داد اصلی ترین بازیگر این ... نوجوانی 17 ساله است و از 5 بازیگر اصلی که در حقیقت مرد هستند بهره می‌برد و زن‌ها نقش فرعی تری در قصه دارند.. nbsp nbsp وی اضافه ک


... چند روز ساخته ژرژ هاشم زاده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آدم برفی زند ... هایمان  

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم...  یک آدم برفی فقط و فقط برای خودملباس گرم پوشیدم و دستکش هايم را دست ... و به کوچه رفتم ...خیلی سرد بود...  خیلی... اما من آدم برفی می خواستمشروع ... به جمع ... برف ها...  دست هايم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستمبدتر از سرما حرف های عابرانی بود ک


آدم برفی زند ... هایمان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عصبانی... هستم  

از ... ب بیدار خوابم تا الان مدام دارم فکر می کنم چرا؟ و تنها چیزی که به ذهنم می رسد عصبانیت است. من عصبانیت و خشمی را که در وجودم هست را حس می کنم. عصبانیت از چی؟ 1. از اینکه دیگران من را درک نمی کنند. از این که همزبانی ندارم. از اینکه ... ی تلاش نمی کند خودش را اندازه من بالا بکشد. انتظار و توقع اشتباهی است. من هر چه هستم برای خودم هستم . دیگران ا ... امی ندارند خودشان را به سطح من برسانند. اصلا مگر سطح من چه ویژ ... دارد که دیگران باید خودشان را به آن برسا


عصبانی... هستم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پرویزکلانتری  

پرویز کلانتری زندان مرا از سیاست متنفر کرد کد خبر ۱۸۶۴۹۴ ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ \- ۱۵ ۱۵ پرویز کلانتری از جمله هنرمندان مدرن نوگرای ایرانی است، نقاشی که چهره‌ای جهانی دارد، زیرا تابلوی شهرایرانی از نگاه نقاش ایرانی زینت بخش دیوارهای سازمان ملل است. اثر دیگری از او هم به صورت تمبر از سوی سازمان یونسکو منتشر شده است.او که با بهره‌ ... ری از کاه گل در نقاشی‌هایش شیوه تازهای را در حوزه هنرهای تجسمی ایران پایه گذاشته، این روش را زمانی کشف می کند که دانش


پرویزکلانتری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من الان چیزی جز الان را دوست دارم  

 دوباره دیوانه شدم این طور اوقات تمام حرف هایی که باید در پستو ذهنم بماند نگه می داشتمشان  فاش می شوند حتی اشک هايم هم طاقت ماندن در چشمانم ندارند ای کاش روزی مسخ می شدم ای کاش این نبودم اینی که نباید به او رو داد اینی که نصف عقل دارد اینی که دیوانه شده با کوچک ترین حرفی به سمتت هر چه به دستش می اید پرتاب می کند اینی که گاه ان قدر ارام که حتی مورچه به را  حتی از کنارش رد می شود گاه یاغی که ... ی یارای عرضه ی دفاع از خود ندارد مریض شده ام با شدت قرص ه


من الان چیزی جز الان را دوست دارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انشای نگارش دهم تجربی  

اشک در کنج تنهایی شبم گوشه ای از اتاق سردو تاریکم تکیه بر بالشت تنهایی ام روی تخت سرما دیده ام کاغذی روی زانو های بغل گرفته ام و آهن ... آرام در گوشم و با خودکاری از جنس غرور در دستم شروع به نوشتن میکنم آرام و مرتب؛اتاقم پر است از خالی روبه رویم نوشته ایست که داغ میگذارد بر دل ش ... ته ام نوشته ای که مرا یاد هزاران خاطره ی تلخ و شیرین می اندازد با هربار دیدنش دلم تنگ تر میشود و قطره های اشکم از چشمان خیره مانده ام بی اختیار همانند مروارید هایی غلطان


انشای نگارش دهم تجربی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... نرگس مست ساخته جلال الدین دری  

عبدالله اسفندیاری در گفتگو با مهر پاکدل و حجار به «نرگس مست» پیوستند ... ی درباره موسیقیعبدالله اسفندیاری از پیوستن مهدی پاکدل و میترا حجار به ... سینمایی «نرگس مست» و آغاز ... برداری آن از روز چهارشنبه ۱۰ شهریور ماه خبر داد.عبدالله اسفندیاری تهیه‌کننده ... سینمایی «نرگس مست» به کارگردانی جلال الدین دری با اشاره به زمان آغاز ... برداری این اثر به خبرنگار مهر گفت «نرگس مست» از روز چهارشنبه ۱۰ شهریورماه کلید می خورد و تاکنون حضور عواملی همچون دست


... نرگس مست ساخته جلال الدین دری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آدم برفی  

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم... یک آدم برفی فقط و فقط برای خودملباس گرم پوشیدم و دستکش هايم را دست ... و به کوچه رفتم ...خیلی سرد بود... خیلی... اما من آدم برفی می خواستمشروع ... به جمع ... برف ها... دست هايم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستمبدتر از سرما حرف های عابرانی بود که ت


آدم برفی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی به صدویکی رسید...  

دلم که میگیرد مُجیر را باز میکنم ... سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر ... کم کم،معصیت هايم از ذهنم عبور می کند... اشک،اشک ، اشک ،... دانه های مروارید اشک هايم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم... شروع میکنم استغفرالله ربی و اتوب علیه ... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟... تو نگاهم کردی،گناه ... گفتی توبه کن اما ن ... گفته بودی شما را نیاف مگر برای عبادت در حالی که دوباره توبه ش تم ... اما ت


وقتی به صدویکی رسید...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جاودانگی  

دل به عبور از این ثانیه ها می سپارم تا شاید ان راه نمایان شود.ای بس کن کم پرو بال به بحث هایت بده.بی دل در پی جاودانگیست...نه نه کمی صبر کنید باز قضاوت کردید؟جاودانگی در نوشته هايم را می گویم نه در زمان.ای اب حیات اساطیر زمین که همواره سر بیش نبوده ای من به حیات در نوشته هايم خواهم رسید یا شاید اصلا رسیده ام.من نوشته هايم را زندگی خواهم کرد برای هزارمین بار اما نخواهم گذاشت غبار روی طاقچه کلماتم زبان درازی کند.ای نویسنده بنویس از درد هايم از درما


جاودانگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گرگ ها تمشک نمی خورند  

بعد از سه سال،دوباره هوای جنگل به سرم زده بود.شبانه وسایل را جمع کردیم و به جاده زدیم؛ به آن کلبه ی چوبی و قدیمی به سبک خانه های شمالی.درخت های بلند کنار کلبه و سبزی دائمی زمین و مه همیشگی جنگل مرا به چند سال عقب تر می برد،اما مدتی می شد که تصمیم گرفته بودم که با این افکار، هرچند عذاب کنار بیایم.سبحان هم به این تفریح نیاز داشت.اولین سالی بود که به شمال می بردمش.جای مادر خالی.همیشه قبل از سفر خودش را به اینجا میرساند تا بدرقه مان کند.میگفت شگون ند


گرگ ها تمشک نمی خورند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آشنایی با کار آفرینان موفق - بهروز فروتن  

بهروز فروتن؛ دوست من سلام آقای فروتن متولد یازدهم فروردین سال 1324 در محله یه تهران و در خانواده ای که پدرش از افسران نظامی و مادرش از خانواده ی فرهنگی بود به دنیا آمد. پدر بهروز او را از بچگی برای کار نزد کاسب های محله می فرستاده nbsp و حقوقش را در پایان هر روز از همان پولی که پدرش مخفیانه به کاسب ها میداد تا به عنوان دستمزد به بهروز بپردازند، می گرفت تا لذت کار را بچشد.آغاز کار صنایع غذایی بهروز سال 1356 در زیرزمین یک خانه اجاره ای ، در شهر تهران بو


آشنایی با کار آفرینان موفق - بهروز فروتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شکنجه دختر مرضیه دباغ  

خاطره شکنجه های تکان دهنده زندان های ساواک به روایت \#34 مرضیه دباغ \#34 در خاطرات مرضیه دباغ آمده است مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سر من و دخترم گرفتند. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند و چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمس آمیز و متلک ها شروع شد، «حجاب پتویی » «مادر پتویی ، دختر پتویی ...» و یکی گفت «کجاست آن که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد».تاریخ انتشار 1390 11 17بازدید 29401 زمان انتشار 19 54 00منبع www.fars


شکنجه دختر مرضیه دباغ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چرا نباید خاطره بنویسیم ؟  

   خوب یک روز که وسط تمام ... ت و پرت های قدیمی ام می گشتم یک نامه پید ا ... از خودم وقتی که شاید 9 ساله بودم نامه ای به پدر و دردلی در این باب که فلان وسیله که برای من بود را خواهرم برداشته و رسما کل دعوا را با جزییاتش نوشته بودم و خواستار عد ... شده بودم آن روزها خوب فکر می ... که موضوع برداشتن مثلا عروسک من توسط خواهرم آن قدر مهم است که باید بهش رسید ... بشود و خواهرم محکوم و تنبیه اما آن روز که آن نامه را پیدا ... شاید حدودا 14 ساله بودم و گرفتن حق کودکی که


چرا نباید خاطره بنویسیم ؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خاطرات رزمنده مبارز مرضیه حدید چی(دباغ)  

مرضیه حدیدچی دباغ متولد 1318، از جمله ... ن مبارز انقلاب ... ى‏ است که فعالیت‌ها و حرکت‌هاى سیاسى خود را از سال 46 آغاز کرد؛ وی در طول مبارزات خود، توسط ساواک دست ... ر شد و به همراه دخترش در زندان‌های مخوف رژیم پهلوی شکنجه‌های سختی را تحمل کرد.این مبارز انقلاب ... ی پس از ... از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ،‌ حضرت ... ... ره را همراهی می‌کند. مسئولیت‌هایی چون فرماندهى ... همدان، 3 دوره نمایند ... مجلس شورای ... ی و قائم مقامی جمع


خاطرات رزمنده مبارز مرضیه حدید چی(دباغ)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان یک کابوس...  

1395 8 5  9 42 p.m چشم هايم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من...  و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم....  تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد...  به یکباره انگار که پلک هايم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه


داستان یک کابوس...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سخنی کوتاه  

خیلے وقت‌ها بہ امتحان دیڪتہ فڪر می‌ڪنم، اولین امتحانے ڪہ در ڪودڪے با آن روبرو شدم.چہ امتحان سخت و بے انصافانه‌اے بود.امتحانے ڪہ در آن، نادانسته‌هاے ڪودڪے بی‌دفاع، مورد قضاوت بی‌رحمانہ دانسته‌هاے معلم قرار می‌گرفت.امتحانے ڪہ در آن با غلط‌هايم قضاوت می‌شدم نہ با درست‌هايم.اگر دهها صفحہ هم درست می‌نوشتم، معلم بہ سادگے از ڪنار آنها می‌گذشت اما بہ محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودڪار قرمز جورے خط می‌ڪشید ڪہ درست هايم رنگ می‌باخت. جو


سخنی کوتاه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی قراری های یک دختر لوس  

خدایا بی قراری هايم را به حساب کفران نعمت هایت نگذار ، بی قراری هايم را به حساب دلتن ... هايم بگذار ، به حساب دوری هايم، به حساب خست ... ام ، به حساب غریبی ام ... خدایا اگر بی قرارم ، دلتنگم ، خسته ام ، غریبم ، درمانده ام نه از جهت قدر نشناسی نعمتت بلکه از جهت وابست ... هايم است ، از جهت تعلقاتم ... اصلا لعنت به دلی که بی موقع می ... رد ، بی موقع تنگ میشود ،بی موقع هوایی میشود ... لعنت به دلی که زمان و مکان نمی شناسد ... لعنت به دل خود خواه که یکهو وسط تمام خوشی


بی قراری های یک دختر لوس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهریور عجیب و غریبم! تولد رگبارآرامشم  

هواللطیف...تاریخ آ ... ین حرف هايم را که نگاه می کنم، باورم نمی شود بیشتر از یک ماه باشد که نیامده ام و شهریور عجیبم را اینجا نفس نکشیده باشم و نگفته باشم و روز تولد رگبارآرامشم را حتی جشن نگرفته باشم و چقدر همان 25 شهریور ماه را یادم بود و شش ساله شدن رگبار آرامشم را که زمانی آرامش پنهانی شد در دل لحظه هايمدلم برای نوشتن، برای دوستانم برای وبلاگم تنگ شده بود اما شهریور هر هفته اش به شکلی گذشت آنقدر متفاوت بود که نفهمیدم کی گذشت هفته ی اولش به روز


شهریور عجیب و غریبم! تولد رگبارآرامشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک ماه متفاوت، بوی تاز ... می آید و من جدید شده ام  

هواللطیف...فکر نمی ... یک ماه ننویسم nbsp یک ماهی که یک ماه ساده نبود nbsp شاید 10 روز طول کشید از تصمیم گرفتن و ... رفتن و آزمایشگاه و ع ... و همه ی اینها تا 31 تیر... پنج شنبه ای که با چهره ی 26 ساله و ... ام خداحافظی ... و یک چهره ی جدید از آن من شد...همه ی سختی های قبل و بعد و هفته ی اول مرداد که سخت ترین روزهای زند ... ام بود را مرور می کنم، چقدر خوب که گذشت، با آن گچ و صورت ورم کرده و چشم هایی که سیاه بود و نفسی که تنها از دهان می رفت... nbsp 31 تیر بینی ام را دست تیغ جراح


یک ماه متفاوت، بوی تاز ... می آید و من جدید شده ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اسرار اربعین و تقدس عدد چهل  

اسرار اربعین و تقدس عدد چهل   اربعین، سرّی از اسرار خدای تعالی است که هیچ یک از علمای ربّانی به این سرّ‌ ربّانی نرسیده اند، خداوند عزیز قدیر در قرآن کریم فرموده است وَ واعَدْنا مُوسی اَربَعینَ لَیْلةً و آنگاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم. سوره بقره 51  یکی از تعبیرهای رایج عددی‌، تعبیرعدد چهل می باشد که در بسیاری از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه، آن که سن‌ رسول خدا ص در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها،


اسرار اربعین و تقدس عدد چهل
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 1.582 seconds
RSS