جستجو ها
استیج پنجشنبه چهارده بهمن دریافت کوپن تخفیف تی چارتر list1570 1605 1608 1586 1588 نیستی؟؟ نگاتیو شبیه هیچکدام شنبه انجمن تخصصی هنرهای رزمی زندگی نامه ویلیام والاس tube toolbox crack 2012 best میگوئی عزیزان هفته دیده هفته دیده روزهای دوشنبه شرمندم اگه بدم سلاح پاتان هسته عربستان دفاع سلاح هسته دفاع آباد دفاع پاتان نیابتی علیه بازی برتر همین بعضی زمین حضور هیات رئیسه طرح پیشنهادی بازنشستگان کشوری استان گیلان جهت توجه به تعدیل حقوق بازنشستگان دستگاه وکیوم کولر دوتیکه آقای بازی هواداران ببین بیدار مدیر کاشفی خوانساری نقد ادبیات کودک و نوجوان جایگاهی عمومی برای مخاطب عام ندارد دعا برای مردگان قبرستان وادی سلام پیامک به ادد لیستهای لاین پیله الماس پروانه پیدا سختی زغال خزیدن نیست شیفتگان پرواز پرواز پیدا تحمل کرده تهیه جاخالی پدر و مادر تذکر حقوقی به رییس جمهور حقوقدان قهرمانان کیفیت بارسلونا خلاصه یوونتوس کیفیت قهرمانان بارسلونا خواهم قهرمانی سرمربی بوده باشگاه داشته عنوان سرمربی خودم خواهم داشته باشیم رایان گیگز پندی از نیلسون ماندلا پشت صحنه ی سینمایی fast and furious نمایشنامه دانش آموزی آماده در قالب word با عنوان استعمال دخانیات ممنوع ۱۳ ص گروه عربی واتساپ مطالب گروه واتساپ عربی ایران واتساپ دبیران دبیران عربی گروه واتساپ دبیران قسمت آ کارتون ماجراهای خانواده تراپ دوستی آنان گناهان خاندان نتایج نتایج دوستی ارتباط صمیمانه دوره دوم اهنگهای ترکی قشقایی شهرام اسدی گلبول سلول قرمز استفاده عدسی چیست؟ ساخت عدسی گلبول قرمز برای ساخت برای مشاهده محدب الطرفین تحقیق درباره تعارض قوانین محمد سلامتی رفتی اللهم نیستیم طوری برای سلامتی رفتی گفتی سلامتی زمان سلام غریبه از تدوین گذشت مستند موزه قالی آقای آذربایجان فرش، مستند قالی جناب آقای قالی آذربایجان، قالی آذربایجان نشست نقدی اکورد ابریشم موهات کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد ب رد آب خواص مهمی دارد که در زندگی ما بسیار با ارزشند رشته های بدون کنکور آزاد علی گودرز خزان مهربان اتفاق دماغ خیلی فهمیدم مثبت قضیه نوشته بودم خوشم میومد واقعیتو فهمیدم یواش یواش دوست داشته سیستم ایمنی پاراشوت سیستم پاو وینت پاراشوت پاراشوت سیستم ایمنی پاو وینت پاراشوت سیستم علت بالا بودن plcc چیست پلی کلر فنو ی فنول وناباروری سخنرانی آموزش پرورش در باره بازگشائی مدارس ملامهدی بحرالعلوم نراقی ایشان کتاب گفتند ملامهدی نراقی روم، وقتی برخورد سردی نزدیکان گفتند جامع السادات تصاویر شهر گل در ایتالیا آشنایی با روستای سندآخور بخش خاروانا how to remove a nissan titan ecu اسانی استوار استوار اسانی مواد سازنده مخلوط های شامپو higher education research تکمیل ظرفیت ارشد ازادسال95 مشهد بهداشت بهداشتی درمانی مشکلات بهداشت اعضای شورای بیمارستان قائم هاشمی خدمات بهداشتی مودم روتر پورت حالا روتر مودم مودم روتر حالا میخواد دعای عکاشه ازفرهمند اهنگ مجیدحسینی دلبربورده با خواص گیاه سالمانجا فیزیولوژی تولید و بلوغ اسپرم shirtless mastering apple aperture آموزش ساخت طلسم خوش شانسی شب و سحر خیزی از منظر قرآن ترمز سیستم تشکیل سیستم ترمز دهنده آنها تشکیل دهنده مواد تشکیل اساس مواد مواد تشکیل دهنده کنم… فایل کامل گزارش تشریحی مطالعات جغرافیایی و اجتماعی شهر ساری فایر پروف_تولد نایل و دی اکتیو شدن وب وصیتنامه شهید سیدعباس حسینی قیمت روز لوله داراکار ج یکی ده تایی دانش آموزان مرکز پیرانشهر قهرمانی مختار بهشتی زاده در مسابقات جهانی open ترکیه ۲۰۱۶ ارسال پیامک نحوه ارسال نحوه ارسال پیامک کتیبه میراث آنها محافظت سیاست خارجی کمیسیون امنیت جواب مراحل زرنگستون رکود اقتصادی زنگ خطرتوسعه خاطرات مادران از تنبیه بچه ها نیروگاه توجیهی توجیهی نیروگاه هیات بسکتبال سنقر و کلیایی list بررسی ایمن ترین مسیر از منظر نرخ تصادفات با نگاهی به الگوریتم‌ های مسیر ی کد آهنگ پیشواز همراه اول نوحه تزورونی أعاهدکم اهنگ انگار زندگیت دور از من ارومه حتی ارامش از چشمات معلومه حتی دلخوشی بدجنسها پیش‌بینی می‌کنم گرونفلد این دفعه برد م ‌جون، بابا حدس زدم چرا می‌زنید؟ خسته ام ولی به پای پرنده های مهاجر نمی رسم جلسه هفت بهنام چقدر دوست دارم یکیو داشته باشم بازیکن ریوالدو باربوسا بازی ریوالدو کارت بازی بازی ریوالدو باربوسا ترنم مردن خوش امد گویی روز شکوفه ها کاراته کاران نفت مسجدسلیمان کریه پسره دختره اینو نبینه دستش بنزین خودش بنزین بیمارستان بودیم ابراهیم کهندل پور امان امان شهامت عوض شدن الانان 8 اردیبهشت redeemer 30s reel
برترین ها


بدترین_قسمتش_اینه_که هایم

اسرار اربعین و تقدس عدد چهل  

اسرار اربعین و تقدس عدد چهل   اربعین، سرّی از اسرار خدای تعالی است که هیچ یک از علمای ربّانی به این سرّ‌ ربّانی نرسیده اند، خداوند عزیز قدیر در قرآن کریم فرموده است وَ واعَدْنا مُوسی اَربَعینَ لَیْلةً و آنگاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم. سوره بقره 51  یکی از تعبیرهای رایج عددی‌، تعبیرعدد چهل می باشد که در بسیاری از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه، آن که سن‌ رسول خدا ص در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها،


اسرار اربعین و تقدس عدد چهل
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نمونه گزارش خاطره نویسی روز اول کارورزی  

داستان اولین روز کارورزی من در مدرسه مشاهده ی آزاد  ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه با تحویل گرفتن دقیقه نودی مانتو شلوار فرم کارورزی ام از خیاطی سر کوچه که لباس هايم را بدون نوبت دوخته بود، آماده رفتن به مدرسه شدم. زمان زیادی نداشتم. فوراً لباسم را به اتوشویی بردم. صاحب مغازه هم، مانند من سرش شلوغ بود و گفت « تا 45 دقیقه دیگر آماده می شود.» در این فاصله به خانه برگشتم و آ ین کارهايم برای اولین ورودم به مدرسه به عنوان معلم را انجام دادم. زمانی که دوبا


نمونه گزارش خاطره نویسی روز اول کارورزی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جاودانگی  

دل به عبور از این ثانیه ها می سپارم تا شاید ان راه نمایان شود.ای بس کن کم پرو بال به بحث هایت بده.بی دل در پی جاودانگیست...نه نه کمی صبر کنید باز قضاوت کردید؟جاودانگی در نوشته هايم را می گویم نه در زمان.ای اب حیات اساطیر زمین که همواره سر بیش نبوده ای من به حیات در نوشته هايم خواهم رسید یا شاید اصلا رسیده ام.من نوشته هايم را زندگی خواهم کرد برای هزارمین بار اما نخواهم گذاشت غبار روی طاقچه کلماتم زبان درازی کند.ای نویسنده بنویس از درد هايم از درما


جاودانگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اما تو نیستی  

22 نوامبر سال 2016 در را باز میکنم شهر سرمایش را در صورتم تف میکند.. چراغ های روشن ماشین های ردیف شده مثل ماری در خیابان میلغزند.. زبانم را روی ماده ی ج ترشح شده میکشانم دست های یخ زده ام را تا ته در جیب های کاپشن صورتی ام هل میدهم و صورتم را بین شال گردن بدقواره ام مچاله میکنم. تصاویر منع شده ی زن های قرمز روی سنگ های باران زده سوژه ی خوبی است؟ در یکی از آمیخته به بدن های متعفن،چشم هايم از ماه دست کشیده بودند و لب هايم هرگز برای خواندن ماه من،تو شبای


اما تو نیستی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش مرگ نبود  

زمان که از روی کودکی می گذرد؛ رویاها نیز ساده تر و واقعی تر  و خواسته ها بی رنگ و غیر تخیلی می شوند...  انگار رابطه ی مع دارد پیری و رویاهای ساده... رویاهایت راه رفتن بر روی ابرها می شود ؛ پیاده روی بر روی سنگفرشها..  شادی،داشتن چیز های خارق العاده می شود  و نبودنِ اندوه های بزرگ.. خشم های بی صدا...  هر چه می گذرد توقعات ما از زندگی  نزول پیدا می کند... حالا من در شمارش مع سی سالگی؛  دلخوشی هايم انگشت شمار شده و ترس هايم اما بیشمار... دلم می خواهد ساعت


کاش مرگ نبود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جانم خدا  

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد.می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من هرگز حرف خدا را باور ن وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.چشم هايم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هايم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم می


جانم خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

..  

دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شود مبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هايم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت را با بریل بخوانم با صدایت پیمان دوستت دارم ببندمبا دست هايم آغوشت را دوره کنمو سر در گریبانتآن قدر عطرت را نفس بکشمتا تمام شود این دلتنگی


..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گرگ ها تمشک نمی خورند  

بعد از سه سال،دوباره هوای جنگل به سرم زده بود.شبانه وسایل را جمع کردیم و به جاده زدیم؛ به آن کلبه ی چوبی و قدیمی به سبک خانه های شمالی.درخت های بلند کنار کلبه و سبزی دائمی زمین و مه همیشگی جنگل مرا به چند سال عقب تر می برد،اما مدتی می شد که تصمیم گرفته بودم که با این افکار، هرچند عذاب کنار بیایم.سبحان هم به این تفریح نیاز داشت.اولین سالی بود که به شمال می بردمش.جای مادر خالی.همیشه قبل از سفر خودش را به اینجا میرساند تا بدرقه مان کند.میگفت شگون ند


گرگ ها تمشک نمی خورند
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آشنایی با کار آفرینان موفق - بهروز فروتن  

بهروز فروتن؛ دوست من سلام آقای فروتن متولد یازدهم فروردین سال 1324 در محله یه تهران و در خانواده ای که پدرش از افسران نظامی و مادرش از خانواده ی فرهنگی بود به دنیا آمد. پدر بهروز او را از بچگی برای کار نزد کاسب های محله می فرستاده nbsp و حقوقش را در پایان هر روز از همان پولی که پدرش مخفیانه به کاسب ها میداد تا به عنوان دستمزد به بهروز بپردازند، می گرفت تا لذت کار را بچشد.آغاز کار صنایع غذایی بهروز سال 1356 در زیرزمین یک خانه اجاره ای ، در شهر تهران بو


آشنایی با کار آفرینان موفق - بهروز فروتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر رضا  

دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقش پست ثابت \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-یا ایّها العزیز مسّنا و اهلنا الضُّــــــــرُّ و جئنا ببضاعةٍ   مُزجاتفاوف لنا الکیل و تصدّق علینا  انّ الله یجزی المُتصدّقین آیه 87 یوسف اشعار زیر بنا به در خواست یکی از دوستان عزیز سروده شده است امید است مقبول واقع گردد\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقشجانــــــم به فدایش همه لطف و عطایشیا


شعر رضا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وقتی به صدویکی رسید...  

دلم که میگیرد مُجیر را باز میکنم ... سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر ... کم کم،معصیت هايم از ذهنم عبور می کند... اشک،اشک ، اشک ،... دانه های مروارید اشک هايم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم... شروع میکنم استغفرالله ربی و اتوب علیه ... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟... تو نگاهم کردی،گناه ... گفتی توبه کن اما ن ... گفته بودی شما را نیاف مگر برای عبادت در حالی که دوباره توبه ش تم ... اما ت


وقتی به صدویکی رسید...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شکنجه دختر مرضیه دباغ  

خاطره شکنجه های تکان دهنده زندان های ساواک به روایت \#34 مرضیه دباغ \#34 در خاطرات مرضیه دباغ آمده است مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سر من و دخترم گرفتند. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند و چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمس آمیز و متلک ها شروع شد، «حجاب پتویی » «مادر پتویی ، دختر پتویی ...» و یکی گفت «کجاست آن که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد».تاریخ انتشار 1390 11 17بازدید 29401 زمان انتشار 19 54 00منبع www.fars


شکنجه دختر مرضیه دباغ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فعالیت صفحه ۴۸ دفاع نهم-درس ۶  

جواب فعالیت های درس ۶ دفاعی نهم نام درس مردان مبارز و ن قهرمان مشاهده جواب فعالیت های درس ۶ آمادگی دفاعی پایه نهم فعالیت شماره ۱ – در زیر اسامی سه تن از مردان مبارز صدر و سه تن از مردان مبارز دوران معاصر ایران آمده است. درباره زمان، شیوه و طرف مبارزه هرکدام دو سطر بنویسید. از دبیر خود، دبیر تاریخ، دبیر دین و زندگی و نیز اعضای خانواده م بگیرید.  عمار یاسر خانواده عمار از اولین مسلمانان بودند و آن ها شکنجه های بسیاری را در این راه متحمل شدند. وی


فعالیت صفحه ۴۸ دفاع نهم-درس ۶
منبع :
درخواست حذف این مطلب

این زندگی من است  

امروز شنبه است، یعنی نقطه‌ای که برای من همیشه آغاز است و پر امید. اما گویا گاهی خودم، نیروی خودم را جایی مصرف و خالی می‌کنم. مثل بادکنکی که تهش باز شود و هوا به شدت طوری از آن خارج شود که دمی به در و دیوار بخورد و بعد مچاله و بی‌کار بیفتد گوشه‌ای. فکر می‌کنم نباید نزدیک شوم. اما من می‌خواهم. می‌خواهم فرو بروم. آغشته بشوم. راه بروم. پیش بروم در دیگری، اما نمی‌شود. یعنی گویا نباید این‌طور باشم. اما برای من هیچ نبایدی معنا ندارد. یعنی در دنیای د


این زندگی من است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نکات اخلاقی  

نکات اخلاقی بازدید 4 مرتبه تاریخ شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... نکات اخلاقی بازدید 4 مرتبه تاریخ شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصا فانه ای  بود.امتحانی که درآن. نا دانسته های یک کودک بی دفاع. مورد قضاوت دانسته های معلم قرار می گرفت امتحانی که در آ ن با غلط هايم قضاوت میشدم نه با درست هايماگر ده ها صفحه هم درست مینوشتم. معلم به ساد ... از کنا


نکات اخلاقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چرا نباید خاطره بنویسیم ؟  

   خوب یک روز که وسط تمام ... ت و پرت های قدیمی ام می گشتم یک نامه پید ا ... از خودم وقتی که شاید 9 ساله بودم نامه ای به پدر و دردلی در این باب که فلان وسیله که برای من بود را خواهرم برداشته و رسما کل دعوا را با جزییاتش نوشته بودم و خواستار عد ... شده بودم آن روزها خوب فکر می ... که موضوع برداشتن مثلا عروسک من توسط خواهرم آن قدر مهم است که باید بهش رسید ... بشود و خواهرم محکوم و تنبیه اما آن روز که آن نامه را پیدا ... شاید حدودا 14 ساله بودم و گرفتن حق کودکی که


چرا نباید خاطره بنویسیم ؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آدم برفی زند ... هایمان  

هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم...  یک آدم برفی فقط و فقط برای خودملباس گرم پوشیدم و دستکش هايم را دست ... و به کوچه رفتم ...خیلی سرد بود...  خیلی... اما من آدم برفی می خواستمشروع ... به جمع ... برف ها...  دست هايم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستمبدتر از سرما حرف های عابرانی بود ک


آدم برفی زند ... هایمان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خاطرات رزمنده مبارز مرضیه حدید چی(دباغ)  

مرضیه حدیدچی دباغ متولد 1318، از جمله ... ن مبارز انقلاب ... ى‏ است که فعالیت‌ها و حرکت‌هاى سیاسى خود را از سال 46 آغاز کرد؛ وی در طول مبارزات خود، توسط ساواک دست ... ر شد و به همراه دخترش در زندان‌های مخوف رژیم پهلوی شکنجه‌های سختی را تحمل کرد.این مبارز انقلاب ... ی پس از ... از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ،‌ حضرت ... ... ره را همراهی می‌کند. مسئولیت‌هایی چون فرماندهى ... همدان، 3 دوره نمایند ... مجلس شورای ... ی و قائم مقامی جمع


خاطرات رزمنده مبارز مرضیه حدید چی(دباغ)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سمت رویا  

آهسته قدم میزنم ،  سمت رویایی که در نزدیک ترین دور دست های من است،                  رسیدنش مهم نیست،همیشه در ... ر مقصد بودم اما،                          اما اینبار مسحور جاده ای ام که خودم را در می نوردد. می خواهم چشم بگردانم و خست ... هايم را ببینم که زیر درخت کهن سال آرامش با تنه ای قطور و سایه ساری فراخ، آرمیده، زخم هايم را،            که دست عشق به جانش افتاده و مهربانانه،مرحمش می کند،  کمی جلوتر،بغض هايم ایستاده اند در یک صف طویل و اشک هايم ..      


سمت رویا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان یک کابوس...  

1395 8 5  9 42 p.m چشم هايم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من...  و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم....  تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد...  به یکباره انگار که پلک هايم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه


داستان یک کابوس...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شناسنامه  

به خانه پدری ام که رسیدم، کودکی هايم در را برایم باز کرد و من در چارچوب در، کنار مادر، دیدمش با همان موهای فر و پاهای ... و زانوان زخمی و پیراهنی وصله دار که انگار وصله هایش را چند بار دوخته باشند. منتظرم بود انگار... هنوز در این خانه است... اینجا در حیاط خانه ی روستایی ما هنوز کودکی هايم با همان پاهای ... می دود و شادی هایش را فریاد می زند. کودکی هايم هنوز از درخت پیر انجیر بالا می رود و کنار گنجشکها خانه ای روی شاخه های پیر انجیر می سازد. هنوز هم کودک


شناسنامه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عصبانی... هستم  

از ... ب بیدار خوابم تا الان مدام دارم فکر می کنم چرا؟ و تنها چیزی که به ذهنم می رسد عصبانیت است. من عصبانیت و خشمی را که در وجودم هست را حس می کنم. عصبانیت از چی؟ 1. از اینکه دیگران من را درک نمی کنند. از این که همزبانی ندارم. از اینکه ... ی تلاش نمی کند خودش را اندازه من بالا بکشد. انتظار و توقع اشتباهی است. من هر چه هستم برای خودم هستم . دیگران ا ... امی ندارند خودشان را به سطح من برسانند. اصلا مگر سطح من چه ویژ ... دارد که دیگران باید خودشان را به آن برسا


عصبانی... هستم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سخنی کوتاه  

خیلے وقت‌ها بہ امتحان دیڪتہ فڪر می‌ڪنم، اولین امتحانے ڪہ در ڪودڪے با آن روبرو شدم.چہ امتحان سخت و بے انصافانه‌اے بود.امتحانے ڪہ در آن، نادانسته‌هاے ڪودڪے بی‌دفاع، مورد قضاوت بی‌رحمانہ دانسته‌هاے معلم قرار می‌گرفت.امتحانے ڪہ در آن با غلط‌هايم قضاوت می‌شدم نہ با درست‌هايم.اگر دهها صفحہ هم درست می‌نوشتم، معلم بہ سادگے از ڪنار آنها می‌گذشت اما بہ محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودڪار قرمز جورے خط می‌ڪشید ڪہ درست هايم رنگ می‌باخت. جو


سخنی کوتاه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تکرار تو در ثانیه های پایانی یک پاییز سرد  

به تشت‌هایی که پر است از نارنج نگاه می‌کنم. به خست ... آقای‌پدر. به دست‌های کم‌توان مامان‌خانم. با خودم فکر می‌کنم مامان‌خانم از کجای زمان به بعد این همه پیر شده است. به مردم این حوالی فکر می‌کنم که عادت دارند آب‌نارنج یک سال‌شان را انتهای هر پاییز تهیه کنند. آن هم از نارنج‌های تازه از درخت کنده شده. مامان‌خانم هم مستثنای از آن‌ها نیست. باید ... ی نارنج‌ها را آب ب ... رد و ... ی غیر از من نیست. شروع می‌کنم به آب گرفتن نارنج‌ها. بوی‌شان مستم م


تکرار تو در ثانیه های پایانی یک پاییز سرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک هفته  

روز اول \- 1 00 بامداد چشم هايم را باز می کنم و می دانم که شروع شده. می دانم که بلا ... ه به این نقطه ی لعنتی رسیده ایم. نه ستاره ای هست و نه ماهی. انگار که سیاهچاله ای در حال بلعیدنمان باشد و تمام آنچه که پس از این اتفاق می افتد تنها لحظه ایست که همه مان نفس هايمان را در ... حبس می کنیم و حتی تمام عقربه های جهان از حرکت باز می ایستند. می خواهم گوشی ام را بردارم و برایت بنویسم سلام می دانی که من چقدر دوس... . نه الان نه شاید یک روز دیگر... هنوز یک هفته مانده آن


یک هفته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پرویزکلانتری  

پرویز کلانتری زندان مرا از سیاست متنفر کرد کد خبر ۱۸۶۴۹۴ ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ \- ۱۵ ۱۵ پرویز کلانتری از جمله هنرمندان مدرن نوگرای ایرانی است، نقاشی که چهره‌ای جهانی دارد، زیرا تابلوی شهرایرانی از نگاه نقاش ایرانی زینت بخش دیوارهای سازمان ملل است. اثر دیگری از او هم به صورت تمبر از سوی سازمان یونسکو منتشر شده است.او که با بهره‌ ... ری از کاه گل در نقاشی‌هایش شیوه تازهای را در حوزه هنرهای تجسمی ایران پایه گذاشته، این روش را زمانی کشف می کند که دانش


پرویزکلانتری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من الان چیزی جز الان را دوست دارم  

 دوباره دیوانه شدم این طور اوقات تمام حرف هایی که باید در پستو ذهنم بماند نگه می داشتمشان  فاش می شوند حتی اشک هايم هم طاقت ماندن در چشمانم ندارند ای کاش روزی مسخ می شدم ای کاش این نبودم اینی که نباید به او رو داد اینی که نصف عقل دارد اینی که دیوانه شده با کوچک ترین حرفی به سمتت هر چه به دستش می اید پرتاب می کند اینی که گاه ان قدر ارام که حتی مورچه به را  حتی از کنارش رد می شود گاه یاغی که ... ی یارای عرضه ی دفاع از خود ندارد مریض شده ام با شدت قرص ه


من الان چیزی جز الان را دوست دارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی قراری های یک دختر لوس  

خدایا بی قراری هايم را به حساب کفران نعمت هایت نگذار ، بی قراری هايم را به حساب دلتن ... هايم بگذار ، به حساب دوری هايم، به حساب خست ... ام ، به حساب غریبی ام ... خدایا اگر بی قرارم ، دلتنگم ، خسته ام ، غریبم ، درمانده ام نه از جهت قدر نشناسی نعمتت بلکه از جهت وابست ... هايم است ، از جهت تعلقاتم ... اصلا لعنت به دلی که بی موقع می ... رد ، بی موقع تنگ میشود ،بی موقع هوایی میشود ... لعنت به دلی که زمان و مکان نمی شناسد ... لعنت به دل خود خواه که یکهو وسط تمام خوشی


بی قراری های یک دختر لوس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهریور عجیب و غریبم! تولد رگبارآرامشم  

هواللطیف...تاریخ آ ... ین حرف هايم را که نگاه می کنم، باورم نمی شود بیشتر از یک ماه باشد که نیامده ام و شهریور عجیبم را اینجا نفس نکشیده باشم و نگفته باشم و روز تولد رگبارآرامشم را حتی جشن نگرفته باشم و چقدر همان 25 شهریور ماه را یادم بود و شش ساله شدن رگبار آرامشم را که زمانی آرامش پنهانی شد در دل لحظه هايمدلم برای نوشتن، برای دوستانم برای وبلاگم تنگ شده بود اما شهریور هر هفته اش به شکلی گذشت آنقدر متفاوت بود که نفهمیدم کی گذشت هفته ی اولش به روز


شهریور عجیب و غریبم! تولد رگبارآرامشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک ماه متفاوت، بوی تاز ... می آید و من جدید شده ام  

هواللطیف...فکر نمی ... یک ماه ننویسم nbsp یک ماهی که یک ماه ساده نبود nbsp شاید 10 روز طول کشید از تصمیم گرفتن و ... رفتن و آزمایشگاه و ع ... و همه ی اینها تا 31 تیر... پنج شنبه ای که با چهره ی 26 ساله و ... ام خداحافظی ... و یک چهره ی جدید از آن من شد...همه ی سختی های قبل و بعد و هفته ی اول مرداد که سخت ترین روزهای زند ... ام بود را مرور می کنم، چقدر خوب که گذشت، با آن گچ و صورت ورم کرده و چشم هایی که سیاه بود و نفسی که تنها از دهان می رفت... nbsp 31 تیر بینی ام را دست تیغ جراح


یک ماه متفاوت، بوی تاز ... می آید و من جدید شده ام
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 0.754 seconds
RSS