جستجو ها
برنامه توسعه استان اداری ت الکترونیک توسعه ت اصلاح نظام ت الکترونیک خدمات الکترونیکی دستگاههای اجرایی اقدام پژوهی مورد کلیه اقدام پژوهی مورد نیاز جمله سازی شامل کلیه 24 آذر اشوبم کتاب آموزش گرامر پایه زبان انگلیسی basic grammar usage آتش مشعل به جان غزه فانتزی دشمنان برای مهد کودک‌ها هم برنامه دارند list سرا دواى صدور احکام وضعیت صورت مرکزی صدور احکام تبدیل وضعیت ussd مشکل فایل هواوی دستوری اینترنتی مشکل ussd مشکل ید ید بسته بسته اینترنتی مشکل نگرفتن بایرن مونیخ در جذب م ع جوان پالمیراس ناکام ماند ال جی به طور رسمی از رابط کاربری ux 40 باری lg g4 رونمایی کرد گروهان آ ی کانال تلگرام تاریخ طبری خداوند علیه لسلام حسین علیه حسین قلم فضایی توکل اسباب یعنی تعالی باشی خدای تعالی داشته باشی یقین داشته معنوی برخودار ارزش معنوی ارزش معنوی برخودار تحویل دهند پایان نامه مراسم بزرگداشت زنده یاد عباس حری در شهید مدنی آذربایجان برگزار شد فولادنوین مقابل بازیکن جوانرود فولاد شهر ماهی بازیکن فولاد نوین زند خستم خیلی خسته تقاص خودت خیلی چیزا باید باشه دوست ندارم فرم ثبت نام تیم های ورزشی جشنواره عقاب طلایی اهنگ خواب راحت حصین برای کیست؟ تدریس خصوصی علوم تجربی کناف شرکت نمایندگی نمایندگی کناف کاذب کناف سقفهای کاذب نوین ساخت شرکت نوین vuze 5400 final x32 x64 گلدبرگ مقابل رومن رینز ♥دلی من♥ اهنگ برای علیرضا افتخاری پزشکان مرکز درمانگاه نوبت مرکز آموزشی wwwtelegramme bia2moalem به نسیمی مهرداد پولادی به الشحانیه قطر پیوست پناهی نریمان کربلایی سعید نریمان پناهی کربلایی نریمان ،پناهی هفتگی کربلایی نریمان پناهی symposium سمپوزیوم یا هم شی چیست؟ listcopra 2 3 zenit آهنگ کیفیت آهنگ فدای مهربونیت محمد تحقیق مقایسه م وط نر و ماده کاج مقایسه درخت سرو و کاج صنایع ی ی صنایع پاتوق ی پاتوق ی صنایع متن ترجمه آهنگ bebeğim از ابراهیم تاتلیس master’s dissertation on software engineering خدایا یاریم ده که پیمانی را که در طوفان با تو بسته ام ، در آرامش فراموش نکنم آموزش دوخت والان چین دار و پیلی دار 23 آذر ۹ روش برای افزایش توانایی مغز و بالا بردن سطح هوش نصفش قلعه شامبورد فیشر کارل کارل فیشر ا ید گوگرد فیشر چیست؟ تیتراسیون کارل hong g کتابخانه عمومی ساختمان بدره استان احداث عمومی استان استان ایلام کتابخانه عمومی کلنگ احداث مسئولین شهرستان عمومی استان ایلام احداث ک ذهن یاغیش aks daesh titi fanfic list1583 1575 1606 1604 1608 1583 1575 1607 1606 1711 6 1662 1607 پرسشنامه چک لیست اصلاح شده اتیسم طفولیت ادعای لوپاریزین؛ امباپه در لیست ید بایرن مونیخ برای جانشینی لواندوفسکی ترجمه ترجمه کتاب ردیاب حرفه ای پرسشنامه تاب آوری کانر دیویدسون listlist1607 1600 تنیس دارت نحوه پلاستر دیوار خانه rnvj kzhld icom ic f21gm فال نگار منطقه14 کارگاه آموزشی معلولان زند شهری parastaran بتهون من طلبکارم اقدام پژوهی آموزگار چند پایه ابت چگون تقسیم فرصت یاد ری در کلاسهای چند پایه مقطع ابت man yek am پلان اندازه گذاری طراحی بهشت قبرستان اندازه گذاری بهشت زهرا پروژه پلان اصلی مستر پلان پروژه طراحی پلان اندازه گذاری زه ﻧﺎﻣﻪ ﯾﮏ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ jung min رستورانهای طرح حکمت کارت مشهد ج لیگ دسته یک شهرستان تا پایان هفته چهارم موهای شامپو ترمیم کننده روغن موهای آسیب ترمیم موهای مه سافت jung minnn listآزمون علمی، تخصصی حرفه ای مشاوران مدارس سهام فرزندان ازادگان که متولد قبل از اسارت هستند سهام خودکفایی تعلق می رد نامه خداحافظی دیگو لوپز از رئال مادرید گـ ـ ـام هـ ـ ـشـ ـ ـتـ ـ ـاد و چـ ـ ـهـ ـ ـار روش تولید پلاستیک طبیعی از لبنیات… درمان کنگره زندگی اعتیاد تحصیل رهایی درمان اعتیاد برنامه ریزی دوره درمان دستور جلسه اعضای کنگره دنبال تعادل هستیم پروسه درمان اعتیاد خود آشنا shooter teacher black years have tehran قلب تو قلب پرنده علت خوب کارن شکم محمد غریبان طاهری عاشورا مداحی گذشتیم چرا بی تالک گاهی باز نمی شود ؟
برترین ها


بابا ماما

آ هفته  

سلامممیزی خوب بود یعنی بد نبود. به قول خود ممیز اگه میخواستم بهت گیر بدم میتونستم ولی وقت کم داریم خداروشکر که تموم شد. اون هفته همش استرس داشتم احساس میکنم یه طرف ذهنم سبک شدهعمل بابا هم با موفقیت انجام شد. بعد تعطیل شدن از سرکار رفتم دنبال دخملی و با هم رفتیم خونه بابا اینا. نمیدونم چرا انقدر سرش درد میکرد؟ اون چشمشو که عمل کرده بود اصلا اینجوری نشده بود. خلاصه زنگ زدم به همسر گفتم بیا دنبالمون . دخملی خیلی حرف میزد و شیطونی میکرد گفتم زودتر


آ هفته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آهنگ جدید علی بابا و سبحان عابد با نام خط به خط  

آهنگ nbsp علی بابا nbsp و nbsp سبحان عابد nbsp به نام nbsp خط به خط nbsp با بالاترین کیفیت new by nbsp ali baba nbsp ft nbsp sobhan abed nbsp called nbsp khat be khatترانه و آهنگسازی nbsp علی بابا nbsp ؛ تنظیم nbsp سبحان عابد nbsp nbsp آهنگ nbsp جدید علی بابا و سبحان عابد nbsp با آهنگ جدید nbsp علی بابا و سبحان عابد nbsp در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک آهنگ جدید علی بابا و سبحان عابد با نام خط به خط nbsp


آهنگ جدید علی بابا و سبحان عابد با نام خط به خط
منبع :
درخواست حذف این مطلب

وصیت  

صبح بابا اومده بیدارم کنه  بعد شصت بار صدا زدنو دادو بیدادو مشتو لگد یکم لا چشامو باز نگاه بابا با صدای فوق بچگانه ای انگار دارم با نی نی حرف میزنم گفتم شلام شلام بعدم لپشو کشیدم دوباره کپمو گذاشتم هنوز بابا داره چپ‌ چپ نگام میکنه خو به من چه آدم تو خواب چه میفهمه \- من اصلا یادم نمیاد این قضیه رو \- اینم ننه ی مان وقتی بیدار شدم درحالیکه کبود شده بود از خنده تعریف کرد \- ددی جان هم هعی چش غره میرفتن \- دارم میرم سم بریزم تو غذای یا نسلشون منقرض شه


وصیت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گزارشانه  

امروز دقیقا 29 روز به اومدن نی نی باقی مونده ،البته اگر نی نی خان طبق تاریخ اعلام شده برای زایمان طبیعی تشریف بیاره و نه زودتر. استرس شدید را که ناشی از ترس زودتر به دنیا اومدن بود به مقدار زیادی از دست دادم. دلیلش هم اینه که روز شنبه وارد 36 هفتگی میشم و دقیقا از 37 هفتگی یعنی 9 روز دیگه همه ارگانهای نی نی به حد کافی رشد کرده و به احتمال خیلی زیاد حتی اگر به دنیا هم بیاد مشکل حادی نخواهد داشت. گرچه برای جلوگیری از احتمالات خو دن تو دستگاه با تمام وج


گزارشانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای آینده  

امروز دقیقا  32 هفتگی را شروع  و خوشحالم که یک پنجم راه بیشتر باقی نمونده. این روزها خیلی وقتها را در بیمارستان می گذرونم .گاهی نگران حرکات بچه میشم و برای گرفتن ضربان قلب میرم گاهی دیگه به خاطر چک ادرار میرم .به طور طبیعی هم اینجا هر چند وقت یکبار با ماما یا وقت ملاقات روتین داریم. تازه یک وقتهایی هم میرم سراغ عمومی که خیلی خیلی دوستش دارم و تمام این مدت بهترین دوستم و راهنمام بوده. از اونجایی که پوزیشن نی نی breech هستش کمی تا اندکی نگرانم که نچر


روزهای آینده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ابان ۹۵  

سلام به دوستای خوبم امیدوارم فصل دوم پاییز رو با خوشی آغاز کرده باشید .من اولین روز ابان رو با شروع کلاس زبان آغاز این کلاسه یکم متفاوته با کلاس زبان های دیگه یکماه است و امادگی برای ایلتس هست ایشالا با تلاش به اون نقطه تز موفقیت برسم خلاصه که هم از ۹ تا ۲ میرم کلاس وطی هفته هم شب ها بلنده یا کتاب میخوانم وی اعتی رو هم اختصاص میدم به زبان و کارهای روزمره هم که هست جمع اوری خانه و کمک به مامان وهمچنان تمرین صبر رو انجام میدم مواظبم خیلی جوش نیارم


ابان ۹۵
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای بعد از عروسی .... + آشپزی ها  

حدود یه ماهه که اینجا نیومدم. البته میومدم و سر میزدم و کامنتا رو جواب میدادم. تو اینستا هم که در جریان حال و روزم هستین. ولی خب نیومدم اینجا چیزی بنویسم. nbsp درگیر دفاع بودم. بالا ه من دفاع . هی میومدم می گفتم یعنی میشه من بیام بگم که دفاع و تموم شد؟ بله بله دفاع و نمره م شد 19.5. ولی هنوز تموم نشده، مقاله دادن مونده و اصلاحیه تز و از این حرفا که البته دیگه واسشون استرس ندارم. نزدیکای دفاع دیگه خونه نشین شده بودم تقریبا. البته بازم نه زیاد. کلا ما همش


روزهای بعد از عروسی .... + آشپزی ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شروع  

از امروز تصمیم گرفتم بطور جدی برای ارشد درس بخونم. دوست دارم همه جارو ببینم و همه چی رو تجربه کنم توی این سن nbsp برام مهمه. دوست دارم فروشندگی رو یاد بگیرم تابستون بعد حتما یه شغل اینطوری پیدا میکنم و حتما دربارش کتابای زیادی هم میخونم. یه کتاب خیلی بزرگ از مقاومت مصالح روبرومه که باز هم جوابگوی سوالات تکلیف فردا نیست. راستش خسته شدم از اینکه هیچوقت خدا همه سوالای تکلیف روحتی با صرف چند روز نمیتونم حل کنم. اصلا چرا باید سوالا در حد المپیاد باشه


شروع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

د هلمند ولایت پېژندنه  

هلمند د افغانستان  په سوېل لوېدیځ کې یو له هغو ولایتونو څخه دى، چې د هېواد  لسمه برخه جوړوی، طول البلد یې ٦٠ درجې ٦١ دقیقې  او عرض البلد یې ٢٩ درجې ٣٠ دقیقې دى.هلمند ٦١٨٢٩ کیلومتره مربع مساحت لری ، ختیځ ته یې کندهار، شمال ته یې اروزګان،دایکنډی، ،غور، لوېدیځ ته یې فراه او نیمروز ولایتونه دی او سوېل ته یې د١٦٢ کیلومتره په  سرحد لرلو سره د ډیورنډ کرښه ده.شمالی برخې ته یې  غرونه حلقه  شوی  او سوېل ته یې ریګستانی سیمې دی، هوا او اقلیم یې  په ژمی ک


د هلمند ولایت پېژندنه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بابا رجب  

بابا رجب زیباترین بابای دنیا است مانند درّی در صدف در عمق دریا است آتشفشانی بی صدا در حال ذوب است پنهان ترین آرامش در حال نجوا است از کل دنیا روی خوبش را گرفتند شیرین ترین مجنون عمر گرم لیلا است مهتاب بلاجویان دشت است پیداترین روشنگر تنهای تنها است آزرده است چوُن بیدمجنون خسته اما مانند سرو و بیستون ب ا و برجا است او شمع و باقی گرد او پروانه هستند تک چلچراغ معرفت در خانه بابا است او را پناهی جز حرم در زندگی نیست او را ضمانت کرده آن مردی که آقا


بابا رجب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مواجهه با زندگی  

پیش از این گفتم براتون که دلیل ننوشتنم اینه که فکر می کنم روتین زندگیم ، اینکه میام سرکار ، به کارهای خونه رسیدگی می کنم ، ورزش می کنم ، وزن کم می کنم ، آ هفته ها مهمونی میرم و چند وقت یه بار هم محض خالی نبودن عریضه با آقای خواستگار یه دعوا و بگو مگو می کنم nbsp خیلی نکته ی nbsp جالبی برای نوشتن و خوندن ندارهاگه نکته ی جالبی هم باشه که تو اینستاگرام باهاتون به اشتراک می ذارم و شماهم مثل همیشه با لطف و محبتتون من رو شرمنده می کنید nbsp .اما از اون جایی که


مواجهه با زندگی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

غمنامه حضرت رقیه سلام الله علیها  

بسم الله رقیه علیها السلام در عاشورا در بعضى روایات آمده است حضرت سکینه علیها السلام در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى که به احتمال قوى همان رقیه علیها السلام باشد گفت بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود سلام الله علیها . حسین علیه السلام با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه علیها السلام صدا زد بابا مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم سلام الله علیها حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگا


غمنامه حضرت رقیه سلام الله علیها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

5. خانه ی کجاست؟  

خب همونطور که از عنوان متن انتظار میره ی شده بله ب اونم زمانی که هممون بیدار بودم و تازه من همون طبقه ای بودم که توش ی صورت گرفته فی الواقع آقا یا خانم هر کی بوده خیلی شیرررررر بوده، والا با این نوناشون حالا ببینیم چی یده شد یک عدد صندوق صدقات و یک ظرف مسی بسیار قدیمی که برای مادرجان بسیار عزیز بوده و از آن به عنوان یک دکور استفاده می شود.   عزیز میشه  گفت تقریبا به کاهدون زدی، نه البته خیلی هم کاهدون نبود اون ظرفه خیلی گرون قیمت هست، ولی خب صن


5. خانه ی کجاست؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تمام آن ج ها همه تقصیر قلبم بود  

نوار قلب من بی تو ز اندوه ات پریشان استکه خط صاف آن اکنون دقیقا خط پایان استرسیدم آ ش ای عشق به آن چشمان زیبایتچرا بابا ز این حالم ز غم اینگونه گریان است؟رسانده قلب من بابا مرا حالا به معشوقمچرا بابا ز احوالم غمی در چشم مامان است؟تمام آن ج ها همه تقصیر قلبم بودکه با پایان آن ضربش رسیدنها چه آسان است در کنار هم چه پایان دل انگیزیببین حالا که دلشادم ز اندوه که باران است؟محمدصادق رزمی


تمام آن ج ها همه تقصیر قلبم بود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگین چت/الفا چت/ عسلی چت/ نگار چت سرافراز چت  

چت سرافراز  پیدایش چت  http parparook.niniweblog.com post 2436 d9 82 d8 b5 d9 87\- d8 b3 d8 aa d8 a7 d8 b1 d9 87\- da a9 d9 88 da 86 d9 88 d9 84 d9 88\-\-\- d9 85 d8 a7 d9 85 d8 a7 d9 86\- d9 86 d9 88 db 8c d8 b3 d9 86 d8 af d9 87\- d9 88 d8 a8 d9 84 d8 a7 da af\- d8 b3 d8 aa d8 a7 d8 b1 d9 87 لیببسصثشصضثبچت ۱گفت اخه بابا اون بالا به زمین دوره من دوست دارم برم پایین از نزدیک همه چیز و ببینم بابا ماه گفت بذار باشه شب که مامان اومد باهاش م می کنیم خورشید خانم یواش یواش غروب کرد و رفت خونشون بابا ماه و ستاره ها هم شامشون و داشتند می خوردند که بیان  ستاره کوچولو ت


نگین چت/الفا چت/ عسلی چت/ نگار چت سرافراز چت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بازنشرِ یک پستِ فاقد ارزش خوانش!  

وقتی ازم می‌پرسیدند اسم مامانت چیست، لبم را غنچه می‌ ، دست‌هایم را قلاب می‌ پشتم، کمی به عقب و جلو تاب می‌خوردم و آ سر انگار که با زور بخواهند چیزی را از زیر زبانم بکشند می‌گفتم ظریفه و همین را هم با اکراه می‌گفتم، پس طبعا نمی‌گفتم برای این اسمش را گذاشته‌اند ظریفه که وقتی به دنیا آمده موهاش هفت رنگ بوده. هم طلایی بوده، هم قهوه‌ای بوده، هم هم عسلی بوده، هم زیتونی بوده، هم مشکی و عن و مایی. نمی‌گفتم حتی از آن مهت که توی دو سالگی از بس که قش


بازنشرِ یک پستِ فاقد ارزش خوانش!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هزار و صد و هشتاد و دومین سال  

سلام. خودتان می‌دانید از بچگی عادت نداشته‌ام بروم بغل پدرم. می‌گویند دختر است و پدرش؛ من دختر بودم و خودم. آ ین باری که بغلش می‌دانید کی بود؟ وقتی گفت برمی‌گردیم قم. که بعد فاتحه‌اش را خواند. که بغلم هدر شد. خودتان می‌دانید ناز دخترانه نداشته‌ام. دخترانگی بلد نبوده‌ام. حکما حالا هم بلد نیستم خودم را عزیز کنم. از نازهای دخترانه هم منزجرم. از کلمات دخترانه. از فکر مهمانی فردا و لباسِ پس فردا. از این قوسی که توی صدایشان هست. از این پشت چشم ناز


هزار و صد و هشتاد و دومین سال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خود تعطیل کن  

۱ . ب منو ابجیم تو اتاقامون بودیم بابا تو هال بودنیه صدای وشحتناک تـــــــــَق مانندی اومد من اهمیت ندادم گفتم فوقش صدا یخچال بوده \-__\- بعدش صدای بابا اومد گفت  \+ دختراااا صدای چی بود _ ندونیم لابد یخچال بوده \+خو بیا نگا کن شاید اتیش گرفته باشه منم رسیدم نزدیک اشپزخونه دیدم پر از دوده که دوباره یه صدای تق اومد _باباااااا من میترسم خودت برو نگا کن \+ برو ببینم زود مدیونید اگه فکر کنید بابا خودشونم جرات نداشتن برن تو اشپزخونه هیچی نبود مامان جان


خود تعطیل کن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

23آبان  

دیروز بدو بدو رفتم آرایشگاه تا خوشگیل بشم بعدش اومدم خسته کوفته ؛بیحال بیحال بودم فقط تونستم با چرت زدن سر سفره شام بخورم ...ماشالاه نای هیشکاری ندارم .البته از ساعت 6 بیدار باش بزنی احتمال همچین خستگی هستش.ماما اینا وخاهری تو پارکینگ عرق کرفس میکشیدن..آب گرم بود ماشین منو هم شستن.میگه بیا بالاتو شستیم ..دیدم جیرانم چه خوشگل شده امشب یه بوووس دادم به هر دوتاشون.امروز صبح زود رفتم بانک به به چه فضای معنوی داره به به ..عطر معنویت همه جارو گرفته ..خ


23آبان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگاهی به و احکام اجتماعی ( ۳ )  

زدم به بالش این نوشتار نقدی است بر مقاله ای از آقای حسن یوسفی اشکوری nbsp در اینجا https azadiandisheh.com article 373پایه های اجتهاد در فقه شیعه nbsp ۱ \- nbsp قرآن nbsp . در nbsp اینجا بر رسی شد nbsp http tarikhroze4.blogsky.com 1395 05 19 post\-50 nbsp ۲ \- nbsp سنت. nbsp سنت یعنی آنچه در گذشته رسم شده و به امروز رسیده است، nbsp در گذشته ای که ارتباط جوامع محدود بود و وسایل ارتباطی نبود و یا خیلی کم بود به و مردم از چند و چون دنیا بی خبر بودند فتوا nbsp به پیروی از فرهنگ مسلط می توانست جامعه را همچنان در عهد


نگاهی به و احکام اجتماعی ( ۳ )
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نگارنده [داستان کوتاه]  

نگارنده از نقش آگاه نیست... کلید انداخت و قفل در را باز کرد، هنوز لبخند بر لب داشت و چشمانش میخندید، بوی خوبی نمی آمد ، قدم به داخل حیاط گذاشت ، غار غار کلاغی روی شاخه ی خشکیده ی درخت از جا پراندش ، چشمانش به سرعت رنگ باخت و لبخندش محو شد، بی حواس به داخل آمد و در حیاط را بست صدای کوبش قلبش را در قفسه ی اش می شنید ، لبان خشکش را با زبان تر کرد ، آب دهانش را قورت داد ، بی صدا لب زد مامان...  کیف دستی اش روی زمین افتاد و گامی دیگر برداشت، درِ هال نیمه با


نگارنده [داستان کوتاه]
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شنیدم بابا شهید شده، شهید چه شکلیه؟  

   بار دیگر م ع حرمی عطر و بوی حرم حضرت زینب س را برایمان به ارمغان آورده بود. برای وداع با پیکر شهید پا به حسینیه معراج ال ی تهران گذاشتیم.  صدای گریه مردی  فرزاد قاسم زاده برادر شهید توجه همه را جلب کرده بود. حال خودش را نمی شناخت. آنقدر بغض در گلو داشت که بلندبلند درد دل می کرد. می‌گفت «روز اربعین در کربلا بودم که به من زنگ زد و گفت داداش زیارتت قبول باشه. منم به زودی برمی گردم و میام کنارتون. یدالله مثل همیشه بر قولش ماند و امروز آمد.»  به اینج


شنیدم بابا شهید شده، شهید چه شکلیه؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کافه لاته  

اینجا چه جای دنج و دوقطبی ایه ، چه جوری تنهایی پسری که پشت میز سمت راست من نشسته میتونه با لبخند پر عشق آن دختر و پسری که پشت میز سمت راستش نشستند جمع بشه ؟ جمع عشق ها و ش ت ها تنها به فاصله چند میز و صندلی، پر شده از ادم های محزون و تنها در کنار خوشحالان و چاکان عشق.  \+ اوهوم...  در کنار این سوژه های انسانی موزیک غربی نامفهوم متن کافه هم عجیب عطش نوشتن رو بیشتر میکنه، اما الان که قلم و کاغذی ندارم ، کاش میشد یه چیزی بنویسم ، کاش توی این موقعیت تکرا


کافه لاته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رمانم:قسمت1  

صبح دل انگیز دیگری در روستای دوست داشتنی من آغاز شد،آن هم با بادی خنک. از خواب بلند شدم و هوای سرد را به جای نرم و گرمم ترجیح دادم. اوا فروردین بود و هوا خنک. به بیرون رفتم و به خانواده ام سلام و روزی خوب را برایشان آرزو . سر سفره ی صبحانه نشستم و مشغول خوردن شدم احساس چیزی موجب ناراحتی پدر و مادرم شده است.،اما نخواستم آنرا سر سفره بیان کنم چون بابا دوست نداشت سرسفره حرف بزنیم. صبحانه رو که خوردیم وسایل رو به آشپزخونه بردم و سریع به سمت علی برادر


رمانم:قسمت1
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ابن روزای شلوغ من..  

روزای گذشته روزای بدی نبودن... هر چند که بدی های خودشون داشتن  عالی شاید نبودن اما بی انصافیه بگم بد بودن... انقدر اتفاقات مختلف افتاد که نمیدونم از کجا ها دقیقا بنویسم...از شمال اومدن ..از ..از مریضی..از این تصمیمات..از فال قهوه یهویی...گشت و گذار ها و در ها...خونه نبودن بابا....رژیم...قدم زدنای صبحگاهی..ایران اومدن بیتا و اولین بار بعد 30 سال دیدنش و برگشت دوبارش به امریکا...همه چیز در هم بود... روزای شلوغی بود...بخوام بدیاشو بگم از خوبیاش بیشتر میشه...اما


ابن روزای شلوغ من..
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از هر دری!!!  

بلا ه این هفته هم گذشت... نسبتا بدک نبود... برای اولین بار کاری که تا حالا به عمرم انجام ندادم ..این کار حس تحقیر بهم میداد همیشه.... اما خوب این دفعه مجبور شدم..دلم نخواست مورد علاقم از دستم ناراحت بشه..وقتی روم حساب باز میکنه... تو شرایط نرمالی برای درس خوندن واسه امتحان نبودم...جز چند صفحه اول هیچی نخوندم...چشمام به کتاب و ذهنم به هزار جا... ا ش زیر کاغذ امتحانی اینو نوشتم معذرت میخوام جبران میکنم خدا میدونه چقدر بخنده... ابروم رفت...اون از اولش که رفت


از هر دری!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شنیدم بابا شهید شده، شهید چه شکلیه؟  

برادر شهید در حالی که گریه امانش را بریده بود، می‌گفت « ب بچه‌ها می گفتند شنیدم بابا شهید شده. عمو شهید یعنی چی؟ شهید چه شکلیه؟» بار دیگر م ع حرمی عطر و بوی حرم حضرت زینب س را برایمان به ارمغان آورده بود. برای وداع با پیکر شهید پا به حسینیه معراج ال ی تهران گذاشتیم.   صدای گریه مردی توجه همه را جلب کرده بود. حال خودش را نمی شناخت. آنقدر بغض در گلو داشت که بلندبلند درد دل می کرد. می‌گفت «روز اربعین در کربلا بودم که به من زنگ زد و گفت داداش زیارتت ق


شنیدم بابا شهید شده، شهید چه شکلیه؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من برگشتم...  

سلام به همه دوستان خوب خودم . دیدین خیلی زود برگشتم . دیگه خوب یا بد اینجا خونه منه . شاید چند روز ولش کنم اما بازم برمیگردم . روزهای پر از مشغله با گرفتاری های مختلف و در حد شدید داشتم . حس ندارم از همه شون بنویسم . یا اگه بنویسم خیلی شرح و تفصیل نمیدم .خیلی خسته شدم . تمام روزم از صبح تا شب شده کار و کار و کار . این وسط هم ماما یه دفعه سکته قلبی کرد و حال من خیلی بدتر از قبل شد و شده . خدا رو شکر که خطر از سرش گذشت . گفته بود اگه زود نرسونده بودینش ممکن ب


من برگشتم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از خوشحالی های اربعین...  

تلفن زنگ زد...آروم از جاش بلند شد و گوشی رو جواب داد \- بله؟ \- بابا بابا...سلام...بابا از مرز رد شدیم بدون ویزا...بابا حسین طلبید رد شدیم... \- الهی شکر...الهی شکر...ح ون خوبه؟ کجایید؟ \- از مرز همین الان رد شدیم...خوبیم...بابا مهدی باورم نمیشه...رد شدیم بدون ویزا... \- بابا جون مراقب خودتون باشید...حواستون به هم باشه بابا جون... ماس دعا \- چشم چشم...سلام برسونید...مستقر شدیم خبر میدم بهتون... \- باشه عزیزم... حسین پشت و پناهتون...خداحافظ  \- خداحافظ زنگ زد به راحله... \-


از خوشحالی های اربعین...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مدرسه بابا  

صب هلک و هلک رفتیم به سمت مدرسه. یهو وسط راه دیدیم داره برف میباره . جلو تر که رفتیم دیدیم همه جا سفید شده . زنگ زدم مدیر گفتم  مدرسه تعطیل آیا؟گف نه   . بازم رفتیم جلوتر . در دو قدمی مدرسه خانم مدیر زنگ زدن که مدرسه تعطیل شده و من از خواب صبحم جا موندم و تعطیلیم کوفت شد .و با بابا رفتم مدرسه ادنا . زنگ اول کلاس بابا رفتم خودم خوابم گرفت بچه ها رو نمیدونم   بابا ب بچه ها گفت این معلم جدیده من میخوام برم. بچه ها گفتن نهههههه یکی از دخترا هم گریه کرد . ا


مدرسه بابا
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 1.489 seconds
RSS