جستجو ها
همه حکمت بارزانی ساز تجزیه عراق را کوک می کند بغداد عملیات نیروهای امنیتی منبع حمله انتحاری کرده بودند تصرف بغداد برای تصرف نیروهای امنیتی born to make history شکرگزاری به خاطر باران پاییزی سود تا 1000 برای 2 دلار طراحی هوشمند dna سوالات فنی ایین نامه سال نود و پنج آچ قانلی ون ای یارالی باش منی دیندیر ذهن فروش خودکار محو شونده در تبریز تحقیق اشعه x 4 06 am فرق دیسکو با کازینو index5 انشا به روش جانشین سازی داشتم چطور به بنیاد خیریه مادر مهربان کمک کنم شرایط ثبت نام زبان ایران امریکاتهران بدون مقصد عوامل موثر خلخال فیروز بفراجرد جاده خلخال فیروز فیروز امسال جاده خلخال خلخال فیروز امسال جاده خلخال فیروز listمفهوم پرچم کشور ها تعمیر صفحه ایسی قلیون شارژی آریا تکنولوژی w 29th ey kash پایان نامه کارشناسی ارشد امکان سنجی انرژی خورشیدی در شهر اهواز savage love شخصی فایل از بزرگان باشگاه پدیده یار اصلاح دفاع اظهارات بارزانی در مورد سرنوشت استان دیاله ارائه و تهیه و مقاله بیس پروپوزال و پایان نامه اسفند باز دو منوی راست‌کلیک در ویندوز به صورت همزمان favorite stars ما غزه فوش گواد یعنی چه مدل نقاشی کلاس دانش با دلایل کاهش میل آشنا شوید بودی زمان حاج عباس دست طلا، کیم وو چونگ کره ای هاست برای ما ایرانی ها نرم افزار میشا و کوشا اول دبستان جهان جهان sog azad 17مهر روز ملی کودک نوجوان برگزاری روز جهانی کودک در بندر باستانی سیراف آفت تره مرزنشینان گزارش کاراموزی شرکت ارغوان هیدج در 33 صفحه ورد قابل ویرایش arsenal لیست عناوین بیرون زوگی مهره هادر دوره ی نوجوانی پسران گــــــرگـــــــم به هــــــــوا تعطیلی مدارس کرج یکشنبه 12 دی 95 آیا فردا تعطیل است؟ listشارژ گوشی زمان کاهش تواند فعال شارژ کنید کاهش زمان زمان شارژ برای کاهش شارژ گوشی شارژ باطری موبایل ج ترکیب صداها خدا همه جا هست ★㋡خنده دارترین دنیا★㋡ بیوگرافی لی جون سوک تنها 4 نفر از اعضای هیات علمی آزاد در موضوع سرقت علمی مقالات مشارکت داشتند نتایج جشنواره ماصدرا تولیدکننده صندلی امفی تئاتر،صندلی همایش،صندلی سینما،صندلی اجتماعات و صندلی حسینیه و صندلی اداری با مدیرت تولید بذر گیاهان دارویی بهر قتل من نه باشد حاجت تیر و کمان ‏‎ ‎‏ چون نگاه راز دارت کار خنجر میکند عندلیب مشتری فوتسل برای روشنای عطر با طبع سرد پلان اتوکد کلیسای پاریس هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب _ باشد اندر بازیهای پنهان غم مخور esi live سریال مهرآباد سریال مهرآباد تصاویر سریال مهرآباد wellcome میم تا الف
برترین ها


امسالم گذشت

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت  

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت نامهربان من که به ناز از برم گذشت چون ابر نوبهار بگریم درین چمن از حسرت گلی که ز چشم ترم گذشت منظور من که منظره افروز عالمی است چون برق خنده ای زد و از منظرم گذشت آ به عزم پرسش پروانه شمع بزم آمد ولی چو باد به خا ترم گذشت دریای لطف بودی و من مانده با سراب دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذست منت کش خیال تو ام کز سر کَرَم همخوابه ی شبم شد و بر بسترم گذشت جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله ، لیک دیر آمدی و کار گل پ رم گذشت خون


چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

متن عاشقانه5  

رو به اتماممچون اسفندواپسین نفس های سالنفس های درد آلودمچون روزهای گرم و سرد اسفندیکویری امهفت سین امسالم را تو بچینسفره اش با من، سبزه اش با تو پدرم گفت مردم دو دسته اند،بخشنده و گیرنده.گیرنده ها بهتر می خورنداما بخشندگان بهتر می خوابند … مى دانم که رفته استمى دانم که دیگر بر نمى گرددمى دانممى دانمهمه چیز را مى دانماما نمى دانم چرابى تاب شده اند موهایماز زیر و رو خیال دستانش را دارندکاش هرگز موهایم را نمى بافتآ موهایمانگشتان نوازشگرانه


متن عاشقانه5
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به یاد شهید حسین هریری  

قبل رفتن به بهش گفتم حسین امسال حرم رو چه میکنی؟؟ گفت میخوام برم .. بعد خندید .. حالا اگه خودم نرم ان شاءالله سرم بره.. درست همون طوری که گفت اتفاق افتاد... دوستان حسین گفتن ما هرسال با حسین میرفتیم حرم... امسالم میبریمش... از خواستن تا پیکر رو تحویل بدن برای پیاده روی اربعین... یه تیکه راه پیکر رو، روی دست پیاده بردن ... توی مسیر نجف به کربلا... وبقیه رو با ماشین.. حسین امسال هم به کربلا رفت... خودش که نه .. جان را به او رساند.. راوی دوست شهید حسین هریری shahid_


به یاد شهید حسین هریری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چای هیئت  

  السلام علیک یا اباعبدالله ... ع  می بردم قرار دل، چایی روضه های تو....    سالی یکی دو بار میرم تو آشپزخونه ی این هییت یه چایی می خورم و یه خسته نباشید میگم و میام بیرون. امسالم رفتم، میرزا حسن نشسته بود پای سماور و آی بریز.... . یه چایی هم به ما تعارف کرد و یکی دیگه هم خوردیم و چند تا ع یادگاری برای گروه گرفتم و اومدم بیرون....  . البته بازم نفهمیدم راز این علاقه ی مردم به حسین ع   را ....    چایی هیئت واقعا می چسبه...     


چای هیئت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

و باز هم لبخند و نقاب  

خسته شدم از اینجا نویسی تو این پنج سال که مینویسم هرسال وبلاگمو عوض چون سر یک سال که میشد حس می چقدر بریدای پارسال دوست نداشتنی بوده چقدر بد نوشته و ....امسالم اول و آ یه روز میرم با یه اسم و سبک نوشتن جدید میام و دوباره دوستتون میشم اما اینبار از بریدای پارسال شاکی نیستم به نظرم مصمم ترین بری بود که تو این ۱۸ سال دیدم درواقع از بریدای الان شاکیم که نمیتونه خودش باشه هی مینویسه هی پاک میکنه چون دیگه ناشناس نیست چون اونقدری اینجا بوده که دوستای م


و باز هم لبخند و نقاب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مواظبت  

پاییز شد. حبیب می‌گه پاییز یهو میاد تو یه روز مثه بهار و بقیه. اما نه که حتمن اولین روز پاییز همون پاییزی باشه که یهو اومده باشه، تو یه روز. اون، زمان خودشو داره. خیلی هم ربطی به شروع پاییز نداره. مثل پارسال که تو شهریور شبیخون زد. نمی‌دونم این تازه نگه داشتن‌های زخم‌ها چقدر خوبه. چقدر درست و به جا می‌تونه باشه. چقدر ذهن رو آگاه نگه می‌داره نسبت به دیروز و امروز و آینده‌ای که در راهه. آگاهی هم هیچ‌وقت حاصل نشده بدون ایجاد زخمی. بدون گفتن آخی.


مواظبت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فقط با تو عشقم :)  

وقتیکه پیشَمی خوشحالم  عشق اومده با تو دنبالم چه ساله خوبیه امسالم ،، عشق تو رو تا دلم فهمید ، زندگی واسه ی من خندید  خوشبختی بارون شد و بارید ... عشق ترین آهنگِ دنیا . . \+ مرسی که هستی مهربان اورژانسیِ من.. بهترین تکنیسین فوریت های پزشکی ِ دنیا وجودت واقعا اورژانسیه 


فقط با تو عشقم :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عمر بی ارزش  

      حاصل عمر من و یار بی مهتاب گذشت    عمر تباه ره یار شد گرمی آفتاب گذشت   به چشم خود دیدم که شیشه عمر عزیزان    زود ش ت زندگی مثل شهاب گذشت    این همه رنج و درد ی که در عالم کشیدند   بیداری این چرخ و فلک به خواب گذشت    زلفان سیاه مادران از غصه رنگ باخت    زمانه وفا نکرد و عمر به هاب گذشت    دریغا قامت جوانان ز جور اجنبی خمید    شاخ و برگ درخت خشک بی آب گذشت    آهوان رمیده در این دشت غریب، رها    هر چه دویدند زندگی به سراب گذشت    هزار نفرین براین


عمر بی ارزش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت....  

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشتدست مرا بگیر که آب از سرم گذشتمانند مرده ای متحرک شدم، بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشتمی خواستم که وقف تو باشم تمام عمردنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشتدنیا که هیچ، جرعه آبی که خورده اماز راه حلق تشنه من، مثل سم گذشتبعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایماز خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشتتا کی غروب ببینم که مادرمیک گوشه بغض کرده که این هم گذشتمولا شمار درد دلم بی نهایت استتعداد درد من به خدا از رقم گذشتحالا برای لحظه ای آرام می


ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تسلیت  

سلام شهادت حسن مجتبی ع و اکرم ص برهمه عالمیان تسلیت باد امروز واقعا ناراحتم به دلایلی که واقعا هم ناراحت کنندست راستش واقعا جای تسیلت داره که ما هنوز هم فکر میکنیم ص رحلت وبه مرگ طبیعی این دنیا رو ترک د. در واقع من تا الان فکر می که این سنی ها و وه هستند که از عقبند و خوب نمی فهمنش ولی الان می فهمم که وضع ماشیعیان هم چندان جالب نیست که حتی نمیدونیم مون،ستون دینمون شهید شدند. قصه ی شهادت ایشون طولانی و جای صحبت بسیار دارد ولی در اسرع وقت حتما صحب


تسلیت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حالم بده...توجه نکن!  

نیم ساعت وقت دارم بنویسم خیلی نوشتم و تو چرک نویس مونده و منتشر ن ولش...حرف زیاده...ب تولدم کم مونده و میترسم امسالم مثه ۳ ساله گذشته روز تولدم ب گریه بگذره...دلم اصلن کادو نمیخاد...دلم دیوونه بازی میخاد...دلم خاطره میخاد...دلم تجربه ی جدید میخاد هر کی یه کادو میگیره میندازه جلوت ک دلت خوش باشه ک ب یادتن...بعضیا واقعن با عشق برات کادو می ن و اینو وقتی کادو رو میگیرم حس میکنم ی وظیفش نیس برام کادو ب ه...از رو اجبار کادو نمیخام...تولدم ک بگیرم کادو ها رو ج


حالم بده...توجه نکن!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تولد نرجس  

نرجس ،دختر حکیمه است ،حکیمه هم خاهرمه و عزیزترین و دست دلبازترین خاهرهامه2تا بچه داره عباس و نرجس ک من عاشقشو نم  بخصوص نرجس ک بحث جداسانقدم شیرین زبان و خو ش کلام ک حد ندار هامروز تولد نرجسه او لین سالی ک نرفتم برا جشن تولدش ک امسالم تو مدرسشه


تولد نرجس
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اشک بی اختیار  

رفتم سراغ سررسید... همون سررسید سال 95 خوشرنگ رنگی پنگی که ع ضریح رضا روش خودنمایی می کنه.. چند وقتی بود که از بس وقت نداشتم اتاقم مرتب کنم زیر تلی از لباس گم شده بود ولی ب که بعد رسیدن از مسافرت احساس نمی تونم تو این اوضاع بخوابم مرتب و پیدا شد.برش داشتم و روی میزم گذاشتم. لپ تاپ روشن و در این حین به فکر مرور کارها و برنامه های امروزم بودم و می خواستم مثل عادت قدیمم تو برگه مربوط به امروز سررسید بنویسم و وقتی انجامش دادم تیک مربوطه اشو بزنم... که با


اشک بی اختیار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اربعین حسینی  

اشعار مختص به اربعین حسینی بوی کربلا بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد اگر چه برده از این سر زمین آ دلی پرخون ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش همی ب


اربعین حسینی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گاهی عجیب میشه  

امروز دو تا نذری داشتیم که یکشُ من پُختم موقع درست شله زرد همش به این فکر می که یعنی سال بعد همچین موقعی من خونه خودم کنار جناب عشقم که همون موقع جناب عشق زنگ زد ُ از یکی از مشکلاتشون که شاکی بود حرف میزد ُ گله میکرد یکدفعه یاد پارسال افتادم که قرار بود دی ماه بیاد خواستگاری که بازم مشکل داشتن با یکی از اعضای خانوادش و این شد ی بهانه و به قولش عمل نکرد و همچنان به  قول های دیگشم اینجوری بود که عمل نکرد این دفعه هم باز ی مشکل دیگه منم بهش گفتم پا


گاهی عجیب میشه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

قسمت شانزدهم\- برو خی راحت ........ بیچاره غذای ظهر هم گذاشته بود ......... یه زنگی به مامان زد تا حالشون رو بپرسم ....... بعد از تلفن آرمان با اخم از اتاقش اومد بیرون رفت .......... وقتی عصبانی میشد خوشگل تر میشد ....با خودم گفتم حالا که تنهام بذار منم برم بیرون ......از بیرون که اومدم باز با ارمان دعوام شد چه گیری میده چرا مانتوت کوتاه ، چرا ش عقب رفته ، چرا شلوار تنگ میپوشی یکی نیست به این بگه به تو چه ؟؟؟؟؟ گیر هایی که تا حالا مامان و بابام بهم نگفته بودن این داش


رمان کی_گفته_من_شیطونم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

;کتاب هایم...!  

یک سال دیگر هم گذشت …خوب است که نگاهی به کارنامه ی کارهایمان بیاندازیم و ببینیم در این ۳۶۵ روزی که گذشت چه کردیم و چه نه…موضوعی که از اول سال سعی بخشی از ذهنم را درگیرش کنم و بخشی از زندگی ام را برایش در نظر بگیرم خواندن و نوشتن بود…نه خواندن و نوشتن درسی ، که جزو لاینفک و اجباری زندگی ام بوده و هست….خواندن و نوشتن غیر از امور درسی روزمره…به دوازده ماه گذشته که نگاه می کنم می فهمم علی رغم تمام کاستی هایی که داشته ام باز هم به نسبت وقت و فرصتی


;کتاب هایم...!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

.:: . . .  

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا... در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا .آقا امسالم نشد، من هنوزم برده ی این دنیام   کی میای آقا؟؟؟      کی ی سر میزنی به میدون برده فروش ها؟؟؟         بیای و من و ب ی؟؟؟             من و هم با خودت ببری...


.:: . . .
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حرم حضرت معصومه  

خیلی یهویی شد. همینجوری یهویی مامانم گفت بریم قم؟ بابامم گفت باشه. منم گفتم باشه. خواهرمم گفت باشه و الان همینجوری یهویی، همه‌مون قم ایم... خیلی چیزا دلم میخواست بنویسم. اما از اونجایی که اعتقادم بر اینه که هرچی مینویسم باید از ته قلبم باشه، به نظرم وقتی اینجام واقعا چیزی غیر از افکاری که اینجا تو مغزم میگذرن نمیتونم بنویسم... اولش که وارد شهر قم شدیم و من گنبد حرم رو دیدم، داشتم به این فکر می که واقعا «مقدس» بودن یعنی چی؟ الان آدما میان اینجا


حرم حضرت معصومه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جامدادی بدبخت من  

خیلی از دخترا علاقه ی خاصی به لوازم الحریر و جامدا ون دارن  واقعا نمی دونم چرا اینقدر خوششون میاد من که فقط همون اول سال  یه جامدادی داشتم و تاجایی یادم میاد همیشه خودکارو مدادام یا ته کیفم بودن یا توی جیبام که همیشه هم خودکارام می ریخت تو جیبم و مامانم هی غر میزد امسالم همینطور خیلی از وسایلم گم شد و مجبور شدم بگم دوباره برام بگیرن و مامان هم یه دل سیر دعوام کرد خخخخخخ برای اینکه این دفعه دلخورش نکنم سعی می کنم این عادتو ترک کنم امروز باز حال


جامدادی بدبخت من
منبع :
درخواست حذف این مطلب

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا  

آمدم ای شاه ، پناهم بده خط امانی ز گناهم بده nbsp nbsp ای حَرمَت ملجأ در ماندگان دور مران از درو، راهم بده ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده nbsp nbsp لایق وصل تو که من نیستم اِذن به یک لحظه نگاهم بده ......پ.ن.1. حال دلم بعد ده سال که آقام رضا رفتنم رو امضا زدن ، قابل وصف نیست....پ.ن.2. عیدی امسالم بی نظیر بود......خدا جونم شکرت...... رضا جونم nbsp ، آقای مهربانی ها شکرت ....پ.ن.3. همه عزیزان این خانه مجازی رو بسیار دعا مخصوصا خانم گل نرگس جونم که میدونم خیلی


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من، تو، تولدت مبارک  

چهارمین سال متمادی، یادداشت تولد دختری که در رویا سیر می‌کند، اما پسرک رویا را به پیش چشمانش میکشاند.پیش از هر چیز بگویم، آدم عاقل، هم، عاشق تو میشود من که دیوانه‌ام، دیوااااانه‌ی تو ذیپارسال از تو گفتم و کیک شکلاتی، از تو و پیراهن آبیت، از تو و فشفشه ها، از تو و کلاه های تولد، از تو و برف شادی، از تو و شمع‌های خنگ و چاق، از تو پیراهن چهارخونه‌ت و شلوار سرمه‌ایت، از تو و دلبریات از تو و مهر و یه دنیا باور و حس خوب. از تو و اعتماد. از تو و تلاش


من، تو، تولدت مبارک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

روانشناسی درس آسانی است و من میتوانم نمره خوبی بگیرم | امیددادن به خودم اً یه ساعته دارم میخونم فقط ١٠صفحه از ٢٥صفحه خوندم کـلیـک ، فک کنم بیماری نارنگی گرفتم، همش درحالِ نارنگی خوردنم راستی ماه نوامبر مبارک، امروز ١ نوامبره و ٢٨شش تولده منه، دقیقاً ٨ آذر، روزدوشنبه که تعطیلم هست، چون میخوره به رحلته اکرم ص چه روزی به به، دوستم بهم میگه نحس، سالهای قبل که همش تو ماهه محرم بود امسالم که.. هرچند هرمناسبتی باشه فرقی نمیکنه، اینم مثل بقیـه روز


منبع :
درخواست حذف این مطلب

تنهایی  

قطره قطره اگر چه آب شدیم ، ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را همان که می پنداشت ، به یکی جرعه اش اب شدیم. رنگ سال گذشته دارد ،همه ی لحظه های امسالم ۳۶۵ حسرت را ،همچنان می کشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن ، من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما ، چشمی که به تکرار می کشد فالم یک نفر از غبار می آید ، مژده ی تازه ی تو تکراری ست یک نفر از غبار آمد و زد ، زخم های همیشه بر بالم باز در جمع تازه ی اضداد ، حال و روزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خن


تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تنهایی  

قطره قطره اگر چه آب شدیم ، ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را همان که می پنداشت ، به یکی جرعه اش اب شدیم. رنگ سال گذشته دارد ،همه ی لحظه های امسالم ۳۶۵ حسرت را ،همچنان می کشم به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن ، من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام در جهان نما ، چشمی که به تکرار می کشد فالم یک نفر از غبار می آید ، مژده ی تازه ی تو تکراری ست یک نفر از غبار آمد و زد ، زخم های همیشه بر بالم باز در جمع تازه ی اضداد ، حال و روزی نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه می خن


تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دعای پایانی سال  

خدایا ممنون برای تمام خنده های امسالم خدایا ممنون برای تمام اشکهای امسالم خدایا ممنون از اینکه یادم دادی خودم باشم.......... بیشتر از همیشه و خدایا قسم به تمام شکوفه های این بهار  آرزو میکنم خنده هایی از ته دل  گریه ها یی از سر شوق و خلوت هایی که با قشنگترین ها پر بشه  خدایا من قدرت آن را ندارم تا قلب آنها که دوستشان دارم را شاد کنم  از تو می خواهم در این روزهای پایانی سال . مشکلاتشان را آسان ، دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد گردانی  عزیزانم پیش


دعای پایانی سال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اول آذر  

در 24 سال و 3 روز و 2 ساعتگی ام، نشسته ام پشتم را تکیه داده ام به دیوار جینگیل بینگیلی ام و چشم هایی را می مالم که چند روز است فقط به صفحه ی لپ تاپ خیره شده ... ب یک ربع قبل از تمام شدن ددلاین جایزه شان، داستانم را که 4997 کلمه بود و فقط 3 کلمه کمتر از حد ما یمم داشت ارسال . ابدا به اندازه ی داستان قبلی ام دوستش نداشتم اما به هر حال.امسال اولین سالی است که هیچ پستی در آبان درباره ی تولدم ننوشتم، یعنی وقت ن که بنویسم. میخواستم هر طور شده داستانم را تمام کنم


اول آذر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نائب ا یاره هستم.....  

قصد امسالم مثه هر سال پیاده برم حرم..... البته امسال دوتا فرق بزرگ داره رفتنمون اولیش اینکه بابابزرگم فوت و دومیشم ک مصدوم بودنه زانوم.هر چند انچنان تاثیری توو قصدی ک من نداره ولی باز هم بی اثر نیس مخصوصا مورده دوم...شاید یکم بینه راه اذیتم کنه ولی اینم مهم نیستو خوده رضا کمک میکنن.دلم گرفته و شاید بهترین درمان حرم باشه توو این شبه بزرگ.اقایی هم شاید بیاد حرم و اونجا همو ببینیم فقط امیدوارم باعثه خواس پرتیه من از زیارتم نشه...۶ساعتی پیاده راهه.س


نائب ا یاره هستم.....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاچی بعض هیچی!  

بعد از اون باری که یکی از رفقای قدیمی گفت هنوز که هنوزه از زوی دستور شله زردی که توی وبلاکم گذاشتم توی ماه رمضون شله زرد درست می کنه، گفتم شاید بد نباشه یه سری چیزایی که بلدم و برای ماه رمضون می چسبه اینجا بذارم که هربار درست کردین یه خدا خیرش بده هم نثار من کنین کشف امسالم کاچی بود تا قبل این فکر می انقدر سخته که من نباید سمتش برم اما وقتی چند شب پیش سین با چشمانی ملتمس گفت یه چی بده بخوریم جون بگیریم، اینجانب راس ساعت یک و نیم نصفه شب چنان بوی


کاچی بعض هیچی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گذشت عمر  

  گذشت عمر همه فرزندآدمند وحوا ؛ گیتی چندانی گذشت  آمدم درکوی صداقت زادگاهم مختارانی گذشت  شـهـرم تاریخ تمدن افتـخارم به همدانی گذشت در کنار پدر به کارکشاورزی و چوپانی گذشت نقاشی قالی به نقش آفرینی فرش نوجوانی گذشت آموزگار مدارس وبه تدریـس  دورانـی گذشت در دین به قرآن آموزی و به جوانی  گذشت درجوانی به سازندگی و جهاد و جنگ عمرانـی گذشت چو آمد دفاع مقدس جهادوجنگ کورانی گذشت گاه درعمل پیشگام وه درمحفل پیش وتانی گذشت نوشتم کتاب قیام قدیم  وج


گذشت عمر
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © weblogyar 2016 Run in 1.115 seconds
RSS